پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۰

اگر تو توبه کنی کافری مسلمان شد

بتوبه ظلمت تو نور و کفرت ایمان شد

فرشتگان که رفیق تواند گویندت

چه نیک کرد کز افعال بد پشیمان شد

گرفت رنگ ارادت چو بوی تو بشنود

ببرد گوی سعادت چو مرد میدان شد

چو توبه کردی ای بنده خواجه وار بناز

که در دو کون بآزادی تو فرمان شد

ز تو طلوع بود آفتاب طاعت را

چو در شب دل تو ماه توبه تابان شد

برو چو اهل هدایت کنون ره اسلام

بنور توبه که زیت چراغ ایمان شد

بآب توبه چو جان تو شست نامهٔ خویش

دل تو جامع اسرار حق چو قرآن شد

چو نیست توبه پس از مرگ روشنت گردد

که روز عمر تو تیره چو شب بپایان شد

چو برق توبه بغرید شور در تو فتاد

چو برق خنده بزد چشم ابر گریان شد

چو نفس در تو تصرف کند بمیرد دل

ولی چو میل بطاعت کند دلت جان شد

چو دل بمرد ز تن فعل نیک چشم مدار

جهان خراب بباشد چو کعبه ویران شد

چو اهل کفر برون آمد از مسلمانی

کسی که در پی این نفس نامسلمان شد

باهل فقر تعلق کن و ازیشان باش

بحق رسید چو ایشان چو مرد ازیشان شد

برای طاعت رزاق هست دلشان جمع

وگرچه دانه ارزاقشان پریشان شد

دلت که اوست خضر در جهان هستی تو

از آن بمرد که آب حیات تو نان شد

تو روح پرور تا نان بنرخ آب شود

تو تن پرست شدی خوردنی گران زآن شد

ز حرص و شهوت تست این گدایی اندر نان

اگر تو قوت خوری نان چو آب ارزان شد

چو نقد وقت ترا شاه فقر سکه بزد

بنزد همت تو سیم و سنگ یکسان شد

برون رود خر شهوت ز آخُر نفست

چو گاو هستی تو گوسپند قربان شد

ترا بسی شب قدرست زیر دامن تو

چو خواب فکرت و بالین ترا گریبان شد

دل تو مطلع خورشید معرفت گردد

چو گرد جان تو گردون توبه گردان شد

کنون سزد که ز چشم تو خون چکد چو کباب

چو در تنور ندامت دل تو بریان شد

برو بمردم محنت زده نفس در دم

که دردمند بلا را دم تو درمان شد

ز عشق بدرقه کن تا بکوی دوست رسی

اگر دلیل نباشد بکعبه نتوان شد

خطاب حقست این با تو سیف فرغانی

که گر تو توبه کنی کافری مسلمان شد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۲زنده نبود آن دلی کز عشق جانان باز ماند
  2. شمارهٔ ۳۳خسروا خلق در ضمان تواند
  3. شمارهٔ ۳۴پیوستگان عشق تو از خود بریده‌اند
  4. شمارهٔ ۳۵ - قطعه کتب الی {الخدمة} الصاحب الشهید طاب ثراهچو حق خواجه را آن سعادت بداد
  5. شمارهٔ ۳۶غرض از آدم درویشانند
  6. شمارهٔ ۳۷ - قطعهاندرین ایام کآسایش نمی‌یابند انام
  7. شمارهٔ ۳۸هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود
  8. شمارهٔ ۳۹کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.