پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

ای همچو من بسی را عشق تو زار کشته

وین دل بتیغ هجرت شد چند بار کشته

تو بی نیاز و هریک از عاشقان رویت

درکارگاه دنیا خود را زکار کشته

پیش یزید قهرت همچون حسین دیدم

در کربلای شوقت چندین هزار کشته

بر بوی جام وصلت دیدیم جان ودل را

این مست شوق گشته وآن را خمار کشته

آهوی چشم مستت باغمزه چو ناوک

شیران صف شکن را اندر شکار کشته

در روزگار حسنت من عالمی زعشقم

وصل تو عالمی را در انتظار کشته

در دست تو دل من چندین چه کار دارد

کانگشت تو نیارد اندر شمار کشته

هرگز بود که خود را بینم چو سیف روزی

برآستان کویت افتاده زار کشته

ترکان غمزه تو کشتند عاشقانرا

آری بدیع نبود درکار زار کشته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵بدیدم بر در یار ایستاده
  2. شمارهٔ ۴۸۶مرا زعشق تو باریست بر دل افتاده
  3. شمارهٔ ۴۸۷ای در سخن دهانت تنگ شکر گشاده
  4. شمارهٔ ۴۸۸ای در لب لعل تو شکر تعبیه کرده
  5. شمارهٔ ۴۸۹ایا رخت زگریبان قمر برآورده
  6. شمارهٔ ۴۹۰ای ازلب تو مجلس ما پر شکر شده
  7. شمارهٔ ۴۹۱نبات خطت گرد لب رسته چیست
  8. شمارهٔ ۴۹۲ای خرد با عشق تو تنگ آمده
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.