پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

ای سعادت زپی زینت و زیبایی را

بافته بر قد تو کسوت رعنایی را

عشق رویت چو مرا حلقه بزد بر در دل

شوق از خانه به در کرد شکیبایی را

گر ببینم رخ چون شمع تو ای جان بیمست

کآب چشمم بکشد آتش بینایی را

ذره ها گر همه خورشید شود بی رویت

نبود روز و شب عاشق سودایی را

من شوریده سر کوی ترا ترک کنم

گر مگس ترک کند صحبت حلوایی را

در دهان طمعم چون ترشی کند کند

لب شیرین تو دندان شکر خایی را

دهن تنگ تو چون ذره در سایه نهان

نفی کرده است زخود تهمت پیدایی را

صبر با غمزه غارتگرت افگند سپر

دفع شمشیر کند لشکر یغمایی را

هوس نرگس شیر افگن تو در کویت

با سگان انس دهد آهوی صحرایی را

بهر تو گوهر دین ترک همی باید کرد

زآنکه تو خاک شماری زر دنیایی را

سعدی ار شعر من و حسن تو دیدی گفتی

غایت اینست جمال و سخن آرایی را

سیف فرغانی چون شمع خیالش با تست

چه غم ار روز نباشد شب تنهایی را

مرد نادان زغم آسوده بود چون کودک

خیز و چون تخته بشو دفتر دانایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ای گل روی تو برده رونق گلزارها
  2. شمارهٔ ۳۵ای کرده به عشق تو دل پرورش جان‌ها
  3. شمارهٔ ۳۶ما را دلیست سوخته آتش طلب
  4. شمارهٔ ۳۷روزی آن روی چو خورشید و بر و خال چو شب
  5. شمارهٔ ۳۸ای خجل از روی خوبت آفتاب
  6. شمارهٔ ۳۹ای خطت سلسله یی بر قمر از عنبر ناب
  7. شمارهٔ ۴۰ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لب
  8. شمارهٔ ۴۱ایا چوحسن بمعنی نکو بصورت خوب
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.