پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

ای به دل کرده آشنایی را

برگزیده ز ما جدایی را

خوی تیز ازبرای آن نبود

که ببرند آشنایی را

در فراقت چو مرغ محبوسم

که تصور کند رهایی را

مژه در خون چو دست قصابست

بی‌تو مر دیده سنایی را

شمع رخساره تو می‌طلبم

همچو پروانه روشنایی را

آفتابی و بی‌تو نوری نیست

ذره‌ای این دل هوایی را

عندلیبم بجان همی جویم

برگ گل دفع بی‌نوایی را

بی‌جمالت چو سیف فرغانی

ترک کردم سخن‌سرایی را

چاره کارها بجستم و دید

چاره وصل است بی‌شمایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳الا ای غمت شادی جان ما
  2. شمارهٔ ۳۴ای گل روی تو برده رونق گلزارها
  3. شمارهٔ ۳۵ای کرده به عشق تو دل پرورش جان‌ها
  4. شمارهٔ ۳۶ما را دلیست سوخته آتش طلب
  5. شمارهٔ ۳۷روزی آن روی چو خورشید و بر و خال چو شب
  6. شمارهٔ ۳۸ای خجل از روی خوبت آفتاب
  7. شمارهٔ ۳۹ای خطت سلسله یی بر قمر از عنبر ناب
  8. شمارهٔ ۴۰ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لب
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.