پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

طریق التحقیق

بخش ۳۳ - ما رَأَیْتُ شَیْئاً إِلّا وَ رَأَیْتُ اللهَ فیهِ

در جهانی که عالم ثانی است

بی زبانی همه زبان دانی است‌

عاشقان صف کشیده دوشادوش

ساقیان بر کشیده نوشانوش

سالک گرم ر‌و در آن‌بازار

«‌ارنی» گوی از پی دیدار

عاشقان از وصال یافته ذوق

«‌لی مع الله» گوی از سر شوق

رهروان در جهان حیرانی

برکشیده لوای «‌سبحانی»

دیگری اوفتاده در تک و پوی

لیس فی جبتی سوی الله‌، گوی

آنکه او گوهر محبت سفت

به زبان و به دل «اناالحق» گفت

همگنان جان و دل بدو داده

واله و مست و بیخود افتاده

بهر او بود جست و جوی همه

او منزه زگفت و گوی همه

من دلسوختهٔ جگر خسته

پای در دام شش جهت بسته

صفتم در جهان صورت بود

صورت آلودهٔ کدورت بود

فرصتی نه که چست برتازم

در چنان منزلی وطن سازم

قوتی نه که باز پس گردم

با سگ و خوک همنفس گردم

دل در اندیشه تا چه شاید کرد

ره بدانجا چگونه باید کرد

چون کنم کاین طلسم بگشایم

پایم از بند جسم بگشایم

در رهش خان و مان براندازم

جان کنم خرقه و دراندازم

ناگهان در رسید از در غیب

کرده پرگوهر حقایق جیب

گفت ای رخ به خون دل شسته

در جهان فنا، بقا جسته

تا در این منزلی‌که هستی توست

پستی تو زخود پرستی توست

چون ز هستیّ خویش درگذری

هر چه هستیست زیر پی سپری

تو چه دانی که زاستان قدم

چند راهست تا جهان قدم

چند سختی کشید می‌باید

چند منزل برید می‌باید

تا به نیکی بدل کنی بد را

واندر آن عالم افکنی خود را

گر ترا میل عالم قدم است

ترک خودگفتن اولین قدم است

نرسی تا تو با تو همنفسی

قدم از خود برون نهی برسی

تا طلاق وجود خود ندهی

پای در عالم قدم ننهی

تا وداع جهان جان نکنی

ره بدان فرخ آستان نکنی

در هوایش زبند جان برخیز

جان بده وزسر جهان برخیز

به وجود جهان قلم درکش

در صف عاشقان علم برکش

زهد ورز، اقتدا به عیسی کن

طلب او و ترک دنیا کن

منشین اینچنین که ناخوب است

خیزو آن را طلب‌که مطلوب است

ادامه‌ی طریق التحقیق

  1. بخش ۳۵ - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدرساکنانی که جمله چون روحند
  2. بخش ۳۶ - انما اموالکم واولادکم فتنهچه کنی عیش با زن و فرزند؟
  3. بخش ۳۷ - منهاج العارفین و معراج العاشقینای همه ساله پای بست غرور
  4. بخش ۳۸ - خطوتان وقد وصلخود تو کاهل نشینی ای غافل
  5. بخش ۳۹ - کل نفس ذائقة الموت ثم الیناترجعونهر که آمد در این سرای غرور
  6. بخش ۴۰ - حکایتای شنیده فسانه بسیاری
  7. بخش ۴۱ - **‌*تا جهان است؛ کار او این است
  8. بخش ۴۲ - فصل در صفت عشق و محبتگر حیات ابد همی‌خواهی
همه‌ی طریق التحقیق ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.