پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

بخش ۲۷ - حکایت اندر کار نادانی و بی‌سیاستی پادشاه

به نقیبی بگفت روزی امین

که بران صد پیاده در صف کین

او حدیث امین به جای بماند

بشد و صد سوار در صف راند

چون چنان دید گرم گشت امین

پس بدو گفت کای چنین و چنین

نه درین ساعت ای بدِ بدکار

منت گفتم پیاده بر نه سوار

چون نقیب این سخن ازو بشنید

نیک دانست پاک را ز پلید

گفت بر من ترش مکن بینی

که هم اکنون به چشم خود بینی

کز بدی خویت و ز مردی خویش

هم پیاده شوند و هم درویش

عزم و حزم شهان سوی کِه و مه

آهنین پای و آتشین سر به

بدگهر رای و یار کی دارد

دوزخ آب خدای کی دارد

زر ز آهن عزیزتر زان شد

کاهن از بیم شاه لرزان شد

رای بد ملک و دین روشن را

همچو یار بدست مر تن را

ادامه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

  1. بخش ۲۹ - در بینوایی و فقر دبیران گویدور دبیر از تو بی‌نوا باشد
  2. بخش ۳۰ - اندر رادی و حسن سیرت پادشاهسال قحطی یکی به کسری گفت
  3. بخش ۳۱ - در راستی میان جور و عدلاز عقوبت سه حرف بیش مگیر
  4. بخش ۳۲ - در تعهّد علمای دیندارعلما جز امین دین نبوند
  5. بخش ۳۳ - حکایت در آنکه پادشاه را دل در هوا نباید بستنیافت شاهی کنیزکی دلکش
  6. بخش ۳۴ - در عدل نمودن و ظلم کردندولت اکنون ز امن و عدل جداست
  7. بخش ۳۵ - در سیاست پادشاهملک چون بوستان نخندد خوش
  8. بخش ۳۶ - در حکم راندن پادشاهپایهٔ قدر آن جهانی جوی
همه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.