پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۵۶ - اندر صفت بیابان گوید

تنگی راه را صفت بشنو

در رهی نازموده خیره مرو

ره چو سوفار و خار چون پیکان

مار رنگین درو چو توز کمان

تیز و گریان کنندت از گرما

امّ‌غیلان او چو ابن‌ذکا

خاره در تفّ او چو خاره سبک

شوره بر سنگ او چو شاره تُنُک

مرده خاکش ز هجر بی‌آبی

کفنش کرده شوره سیمابی

مهمهش با مهابت ارقم

چون دم ابیض و دل بلعم

شده از تفّ شورهٔ بدرنگ

همچو سیماب ریزه در وی سنگ

سایه یک دم درو نیاسوده

غول و خضرش سراب پیموده

نابسوده برِ هلاکش را

ادهم روزگار خاکش را

پیش چشم و خیال پر کینه

خاک سرمه سراب آیینه

ابر بهمن درو سموم شده

مار بر خاک او چو موم شده

بوده هامون او چو هاویه راست

خاک همچون دل معاویه راست

که نرفتی ز سهم آن هامون

خضر بی‌آب و بی‌دلیل برون

خضر بی‌رهبر اندران صحرا

نتوانست رفت برعمیا

زانکه از روی حقد و پر کینی

راه چون پشت آینهٔ چینی

قمر آنجا طریق گم کرده

شمس در وی شعاع بسپرده

جزع در چشمهاش خوان آرای

غول بر گوشها فقاع گشای

از پی قوت و قوّت مردم

گندمش پر ز نیش چون گزدم

نرگس اندر خیال بود چنین

آفتابی میانهٔ پروین

چشمهٔ آفتاب ابر آلود

تشت شمعی میان تودهٔ دود

گرچه از بهر مهر دل داری

شش درم ساخت کرد دیناری

قلزم قیر و قار تا ابراج

برفشانده تلاطم امواج

صحن بی‌امن او چو خانهٔ بیم

مانده بی‌آب همچو روی یتیم

باد سردش ز دل بریده امید

ریگ گرمش به مرگ داده نوید

تا سمومش صمام گوش آمد

دست او پای‌بند هوش امد

گزدم از خار او کند مسواک

مار افعی درو نیابد خاک

خاک او روی آب نادیده

گل او پشت مردم دیده

نان ندید آنکه ز آب او شد شاد

جان نبرد آنکه دل برو بنهاد

تب زردست رشتهٔ چَه اوی

مرگ سرخست رفتن ره اوی

زین بیابان بسی ترا بهتر

خانه و آب سرد و دیگ کبر

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۵۸ - در صفت اهل تصوّفهر گدایی که بینی از کم کم
  2. بخش ۵۹ - در طلب کردن از در دلهادرِ دل کوب تا رسی به خدای
  3. بخش ۶۰ - فی ذمّ‌الطمع والحرصدل خود را ز تاب و تابش طمع
  4. بخش ۶۱ - اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخرتازه اندر بهار حق صوفیست
  5. بخش ۶۲ - حکایت در حقیقت تصوّفصوفیی از عراق با خبری
  6. بخش ۶۳ - التمثیل فی‌تعلیم الاب‌الغافل لابن الجاهل فی‌التصوّفپسری داشت شیخ ناهموار
  7. بخش ۶۴ - فی‌التفکّر والمراقبة فی احوال التصوّفدست دین کن به علم و عدل قوی
  8. بخش ۶۵ - در دنیا نابودن به که بودنیک جهانند زیر این افلاک
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.