پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۵۹ - در طلب کردن از در دلها

درِ دل کوب تا رسی به خدای

چند گردی به گرد بام و سرای

از درِ کار اگر درآیی تو

دانکه بر بام دین برآیی تو

دل کند سوی آسمان پرواز

بام دین را به نردبان نیاز

نردبانی که سوی بام دلست

پایهٔ عرش زیر او خجلست

تنگهای شکر مریز به باغ

که همه باغ طوطی‌اند چو زاغ

طوطیانی چو زاغ پیش تو در

تو فرو ریخته به تنگ شکر

در نهاد و مزاج خویش نگر

لوطیان را چو طوطیان مشمر

این زمان طوطیان جگر خوارند

لیکن الکن به گاه گفتارند

زهرِ جان را به آشیانه برد

شکرت با ذباب‌خانه برد

مرجع جان ز زهر عمر گزای

بازگشت شکر طهارت جای

هیچ باشی چو جفت و فردی تو

همه باشی چو هیچ گردی تو

گر همی یوسفیت باید و جاه

رنجها کش ببر ریاضت چاه

چون سلیمان تو ملک را شایی

که چو یوسف به حسن زیبایی

شادمان باش و چهره را بفروز

خویشتن را به نار جهل مسوز

روبرون نه ز خویش هستی خویش

عزّ خود دان همیشه پستی خویش

گر شوی سال و مه برین منهاج

برنهد بر سرِ تو گردون تاج

اجل نفس در گدایی دان

اصل او را ز پادشایی دان

همچو مردان سبک به کار درآی

تا ببینی هزار شاه گدای

اندرین رَسته بهر رَستن خود

آن فروش ای پسر که کس نخرد

چو سؤالت گزید مرد محال

مر ترا کسب خوبتر ز سؤال

کز صلاحت سلیح هستی تست

چون عمل جای بت‌پرستی تست

چون دل از کم زدنت شاد شود

آنچه آن هست تست باد شود

قامتِ عمر خویش را خم ده

دیدهٔ خشک خویش را نم ده

خم قامت که نم پذیر بُوَد

صد کمان پیش او چو تیر بُوَد

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۶۱ - اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخرتازه اندر بهار حق صوفیست
  2. بخش ۶۲ - حکایت در حقیقت تصوّفصوفیی از عراق با خبری
  3. بخش ۶۳ - التمثیل فی‌تعلیم الاب‌الغافل لابن الجاهل فی‌التصوّفپسری داشت شیخ ناهموار
  4. بخش ۶۴ - فی‌التفکّر والمراقبة فی احوال التصوّفدست دین کن به علم و عدل قوی
  5. بخش ۶۵ - در دنیا نابودن به که بودنیک جهانند زیر این افلاک
  6. بخش ۶۶ - اندر صفت صورت عالمتو به گوهر ورای دو جهانی
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.