پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۵۳ - التمثیل فی حفظ اسرارالملوک

بود مردی علیل از ورمی

وز ورم برنیامدیش دمی

رفت روزی به نزد دانایی

زیرکی پر خرد توانایی

گفت بنگر که از چه معلولم

کز خور و خواب و عیش معزولم

مجسش چون بدید مرد حکیم

گفت ایمن نشین ز اندُه و بیم

نیست در باطن تو هیچ خلل

می‌نبینم ز هیچ نوع علل

مرد گفتا که باز گویم حال

کز چه افتاد بر من این اهوال

رازدارِ ملوک و پادشهم

با مزاج ملوّن و تبهم

شه سکندر دهد همه کامم

که ورا من گزیده حجّامم

لیک رازیست در دلم پیوست

روز و شب جان نهاده بر کف دست

نتوانم گشاد راز نهان

که از آن بیمِ سر بود به زمان

سال و مه مستمند و غمگینم

بیش از این نیست راه و آیینم

گفت مردِ حکیم رَو تنها

بی‌علایق نهان سوی صحرا

چاهساری ببین خراب شده

گشته مطموس و خشک از آب شده

اندر آن چاه گوی راز دلت

تا بیاساید این سرشته گِلت

مرد پند حکیم چون بشنید

همچنان کرد از آنکه چاره ندید

شد به صحرا برون نه دانا مرد

از پی دفع رنج و راحت فرد

دید چاهی خراب و خالی جای

درد خود را در آن شناخت دوای

سر سوی چاه کرد و گفت ای چاه

رازِ من را نگاه دار نگاه

شه سکندر دو گوش همچو خران

دارد اینست راز، دار نهان

باز گفت این سخن سه بار و برفت

بنگر او را که چون گرفت آکفت

زان کهن چاه نی بُنی بر رُست

شد قوی نی بُن و برآمد چُست

دید مردی شبان در آن چه نی

ببرید آن نی و شمردش فی

کرد نایی از آن نی تازه

راز دل را که داند اندازه

نای چون در دمید کرد آواز

با خلایق که فاش کردم راز

شه سکندر دو گوش خر دارد

خلق از این راز او خبر دارد

فاش گشت این سخن به گرد جهان

مردِ حجّام را برید زبان

تا بدانی که راز بهروزان

بتر از جمر و آتش سوزان

عالمی پر ز آتش و تف و دود

بهتر از یک سخن که راز تو بود

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۵۵ - اندر موعظت و نصیحت گویدصحبت زیرکان چو بوی از گُل
  2. بخش ۵۶ - اندر صفت بیابان گویدتنگی راه را صفت بشنو
  3. بخش ۵۷ - اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفةآنکه در بند مال و اسبابند
  4. بخش ۵۸ - در صفت اهل تصوّفهر گدایی که بینی از کم کم
  5. بخش ۵۹ - در طلب کردن از در دلهادرِ دل کوب تا رسی به خدای
  6. بخش ۶۰ - فی ذمّ‌الطمع والحرصدل خود را ز تاب و تابش طمع
  7. بخش ۶۱ - اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخرتازه اندر بهار حق صوفیست
  8. بخش ۶۲ - حکایت در حقیقت تصوّفصوفیی از عراق با خبری
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.