پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۴۸ - فی‌الادب و شرف‌النّفس

هرکه شاگرد روز شب نبود

جز تهی دست و بی‌ادب نبود

کاندرین راه پر شتاب و قرار

صبر بی‌دست و پای دارد کار

اندرین ره چو کند کردی خشم

دست گیرد عطا و بیند چشم

اندرین عالم و در آن عالم

هرکرا پای پیش‌رفتن کم

گرچه در دست بدخوی گروست

مار بی‌دست و پای راست روست

باز خرچنگ در غدیر و بحار

هست با پنج پای کژ رفتار

صدف ار دست داردی یا پای

کی شدی جای دُرِّ دهر آرای

هر رهی کت خوشست آن ره گیر

دُم فرزین بمان دم شه گیر

شاه بی‌پیل و اسب و بی‌فرزین

خاصه بی‌رخ نیرزدت خرزین

چار طبعست چار خانهٔ شاه

پنج حس شش جهت برای سپاه

وفد عمرت چو زی وفات شود

شاه در چارخانه مات شود

تا بدانگه که مات گردد شاه

آه می‌زن ز عیش و عمر کتاه

هر زمان این فلک ز بهر ستیز

زین زمین گویدت که خیز و گریز

ورنه بر نطع گفتن و پاسخ

می‌کش این بار و می‌خور این شه رخ

بی‌روش روی پرورش نبود

کاین کشش نبود آن چشش نبود

اوّلت کوشش آخرت کشش است

از برون چاره از درون چشش است

راه حق پر ز دین و پر کیش است

گرت خوش نیست راه در پیش است

در میان ره چو سین انسانست

سین چو رفت از میانه آن آنست

اندرین ره رفیق کو دل را

توشه کو صد هزار منزل را

تا ترا نیست لقمه‌ای توشه

ندروی زین ثمار یک خوشه

معرفت آفتاب و هستی ابر

راه بر آسمان و مَرکب صبر

هرکه رخ سوی آن زمین دارد

برسد گر براقِ دین دارد

دل گرم تو زاد رهگذرست

دمِ سرد تو بادِ ابر برست

مرد باید برای راه پناه

حیز بگریزد از میانهٔ راه

راهبر راه را پناه آید

موزهٔ تنگ دست را شاید

راه را یار جلد باید و چست

خانه را به رفیق خوشدل و سست

مرد چون شد برون ز دروازه

به رفیق قدیمش از تازه

با خردمند ساز داد و ستد

که قوی‌تر شود خرد ز خرد

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۵۰ - حکایتآن شنیدی که پیر با همراه
  2. بخش ۵۱ - اندر نگاه داشتن راز و مشورت کردنسر چه پوشی که در بهاران گِل
  3. بخش ۵۲ - حکایتآن شنیدی که گفت دمسازی
  4. بخش ۵۳ - التمثیل فی حفظ اسرارالملوکبود مردی علیل از ورمی
  5. بخش ۵۴ - حکایتبود اندر سرخس یک روزی
  6. بخش ۵۵ - اندر موعظت و نصیحت گویدصحبت زیرکان چو بوی از گُل
  7. بخش ۵۶ - اندر صفت بیابان گویدتنگی راه را صفت بشنو
  8. بخش ۵۷ - اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفةآنکه در بند مال و اسبابند
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.