پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

بخش ۵۲ - التمثّل فی شأن اصحاب الغفلة و نظر السّوء

آن شنیدی که در طواف زنی

گفت با آن جوان نکو سخنی

چون ورا در طواف دید آن مرد

گشت لختی ز صبر و دانش فرد

گشت عاشق به یک نظر در حال

گفت با زن ز حال خویش احوال

گفت با آن جوان زن از دانش

آن چنان زن ز مرد به دانش

کای جوان نیست مر ترا معلوم

کز که ماندی در این نظر محروم

اندرین موضع ای جوان ظریف

آن به آید که اوست مرد عفیف

ویحک از خالقت نیاید شرم

که به یکسو فگنده‌ای آزرم

خالق تو به تو شده ناظر

تو به دل ناشده برش حاضر

این نه جای تمتّع و نظرست

جای ترسست و موضع خطرست

کردگار تو مر ترا نگران

تو به شهوت متابع دگران

مرد را شرم به به هر کاری

نیست چون شرم مر ترا یاری

شرم دار از خدای خالق بار

وانگه از خلق هیچ باک مدار

هرکه از کردگار ترسنده‌ست

خلق عالم ازو هراسنده‌ست

روز بار ای تن ار تو خواهی بار

شرم دار از حرام دست بدار

دوزخی در شکم که این آزست

سگی اندر جگر که این رازست

در خرابی نشسته کین چینست

رسم گبران گرفته کین دینست

اژدهایی گرفته اندر بر

چیست این ملک و جاه و عزّ و ظفر

داده کوران مست را زوبین

چیست این جاه علم و قوّت دین

از برون پاک وز درون ناپاک

کیست این هست صوفئی چالاک

گربه بیرون سگ از درون جوال

چیست این کار کرد و کسب حلال

با سگ و دیو کرده انبازی

چیست این لشکری و آن غازی

داده در دست دزد شمع و چراغ

چیست این شمع شرع نور دماغ

چون برافگنده‌ای بر آب سپر

می نداری بسان مست خبر

زورقی بر نقاب در جیحون

کیست این دخت زادهٔ قارون

جامه‌ای هفت رنگ چون طاووس

کیست این مرد لقمه و سالوس

نعره برداشته چو کبک از کوه

کیست این هست عارفی بشکوه

به لگد بام خانه کرده خراب

کیست این مدّعی بی‌خور و خواب

پای در خود زده چو مردم مست

چیست این دست موزهٔ دل پست

خویشتن را لقب نهاده مسیح

وز دمش صد هزار سینه جریح

بر خود افسوس کرده چون دجّال

که به هنگام خرقه و گه حال

این همه خشم و جنگ و ظلم و شرور

دد و دیواند در نقاب غرور

به سرای بقا از این کشتی

مار و گزدم مبر بدین زشتی

این همه بد فعال و بی‌دینند

چه توان کرد مردمان اینند

عمر خود رای خلق را بیند

خلق بی‌رای خلق نگزیند

یا به عزلت به خوشدلی تن زن

یا بدینها بساز و جان می‌کن

عزّ طلب کردنم ز همّت و خوست

که نیم همچو سفله خواری دوست

ادامه‌ی الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

  1. بخش ۵۴ - در تسویت پارسی و تازیفضل دین در رهِ مسلمانیست
  2. بخش ۵۵ - در بیان آنکه ادب به فارسی و عربی نیستعلم خوان تات جان قبول کند
  3. بخش ۵۶ - اندر خوردن شراب و خواصّ آن گویدمر سران را چو طامع و می خوار
  4. بخش ۵۷ - اندر صفت نقص دنیامال بر کف چو پیل بر کشتیست
  5. بخش ۵۸ - التمثل فی اصحاب المغرورینآن شنیدی که بود مردی کور
  6. بخش ۵۹ - حکایتآن شنیدی که در ولایت شام
  7. بخش ۶۰ - حکایتخواست وقتی ز عجز دینداری
  8. بخش ۶۱ - حکایتبود در روم بلبل و زاغی
همه‌ی الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.