پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

بخش ۱۶ - اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند

جامه از بهر عورت عامه است

خاصگان را برهنگی جامه است

مر زنان راست جامه اندر خور

حیدر و مرد و جوشن اندر بر

جامه بر عورتان پسندیدست

جامهٔ دیبه آفت دیدست

مرد را در لباس خُلقان جوی

گنج در کُنجهای ویران جوی

مر زنان راست جامه تو بر تو

مرد را روز نو و روزی نو

چون نباشد ملامت و اتعاظ

بس بود جامهٔ برهنه حفاظ

مر زنان را برهنگی جامه‌است

خاصه آن را که شوخ و خودکامه است

نیست زن را به جامه خانهٔ هوش

به ز عریانی ایچ عورت پوش

عورتانند جاهلان کِه و مِه

هرکه پوشیده‌تر ز عورت به

باقیی در بقای معنی کوش

پنبه رو بازده به پنبه فروش

چکند عقل جامهٔ زیبا

نقش دیبا چه داند از دیبا

چه کُشی از پی هوس تن را

گرمی عشق جامه بس تن را

دین به زیر کلاه داری تو

زان هوای گناه داری تو

با کلاه از هوای تن نَجهی

سر پدید آید ار کُله بنهی

چون سرآمد پدید در شبگیر

پای ذر نه عمارت از سر گیر

یک شبی رو به وقت شبگیران

با حذر در نهان ز خر گیران

سر خود را پدید کن ز کلاه

توبه این است از گذشته گناه

چه شد ار بر سر تو افسر نیست

خرد اندر سرست و بر سر نیست

نقش آنها کز اهل محرابند

در جریدهٔ مجرّدان یابند

آنکه نقش کلاه و سر دارند

زن و زنبیل و زور و زر دارند

متأهّل دو پای خود در بست

سر خود را به دست خود بشکست

گر زید ور بمیرد آن بدبخت

رخت و بختش بماند زیر درخت

همچنین ژنده جامه باید بود

در خورِ عقل عامه باید بود

کانکه از عقل عامه دور افتاد

آب عمرش بداد خاک به باد

ادامه‌ی الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله

  1. بخش ۱۸ - اندر مذمّت مال دوستسفله چون خواند رو به مهمانش
  2. بخش ۱۹ - اندر مذمّت شراب گویدمرد دینی شراب تا چکند
  3. بخش ۲۰ - حکایة و مثلگفت بهلول را یکی داهی
  4. بخش ۲۱ - حکایتگفت مردی ز ابلهی رازی
  5. بخش ۲۲ - التمثّل فی اکل الرّبا، اَکل الرّبا کمَن یأکل ناراللظیگفت روزی به جعفرِ صادق
  6. بخش ۲۳ - حکایتبه گدایی بگفتم ای نادان
  7. بخش ۲۴ - اندر نقص دنیا گویددنیی ارچه ز حرص دلبر تست
  8. بخش ۲۵ - اندر ترک دنیا و ریاضت نفس گویدای بلندان به عقل و جان شریف
همه‌ی الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.