پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح

بخش ۷ - حکایة فی‌العجز والسکوت

شبلی از پیر روزگار جُنید

کرد نیکو سؤالی از پی صید

گفت پیرا نهادِ جمله علوم

مر مرا کن درین زمان معلوم

تا بدانم که راه عقبی چیست

مرد این راه زین خلایق کیست

گفت برگیر خواجه زود قلم

تا بگویم ترا ز سرّ قدم

شبلی اندر زمان قلم برداشت

وانچه او گفت یک به یک بنگاشت

گفت بنویس ازین قلم اللّٰه

چونکه بنوشت شد سخن کوتاه

گفت دیگر چه پیر گفت جز این

خود همین است کردمت تلقین

علمها جمله زیر این کلمه‌ست

هست صورت یکی ولیک همه‌ست

علم جمله جهان جزین مشناس

بشنو فرق فربهی ز اماس

این بدان و ز قیل و قال گریز

جمله این است و زان دگر پرهیز

رهروانی که چشم سر دارند

دیده بر پشتِ راهبر دارند

روی در خلق مقتدا نه رواست

که نه راه خدای راه هواست

تو بدو داده‌ای و او به تو روی

هردو همره چو حلقه‌ها در موی

به هوا او ترا تو او را دوست

بت‌پرستی تو بت‌پرستی اوست

آنکه هرگز نبود با خود یار

اوست از رنج علم برخوردار

نیک و بد میل تو نه از خوابست

بد و نیک تو همچو جلّابست

کی دهد مر بخار را تسکین

کاتش اندر دلست ای مسکین

آتش دل ز حکمت چپ و راست

نشود جز به بادبیزن کاست

دل تهی کن ز آتش پنداشت

که کفی خاک باد و آب نداشت

ساخته راه را همه اسباب

سوی منزل رسیده در تک و تاب

بی‌رفیق این چنین ره هایل

رفته و کرده جسم را بسمل

همه در باخته ز خود الوان

نفس رفته بمانده جان و روان

کرده این نفسها بجمله فدی

ساخته از قالب و نفوس غدی

روح صافی بمانده تن رفته

صدق مانده به جای و فن رفته

معنی کار را جُهینه شده

عین ارواح را بُثینه شده

چون شدم فارغ از طریق جواز

عشق را زین سپس کنم آغاز

ادامه‌ی الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح

  1. بخش ۹ - حکایت در کمال عشق و عاشقیعاشقی را یکی فسرده بدید
  2. بخش ۱۰ - التمثیل بقصّة آدم علیه‌السلام و سبب عشقهدل خریدار نیست جز غم را
  3. بخش ۱۱ - فی صفة‌العشقصورت عشق و عقل گفتار است
  4. بخش ۱۲ - فی اشراق العشقاین چنین خوانده‌ام که در بغداد
  5. بخش ۱۳ - التمثّل فی احتراق العشق و اظهارهرفت وقتی زنی نکو در راه
  6. بخش ۱۴ - ذکر معنی و برهان عشقدعوی عشق و عقل گفتارست
  7. بخش ۱۵ - در عشق مجازیدر بهشت از نه اکل و شُربستی
  8. بخش ۱۶ - اندر معنی دل و جان و درجات آن ذکرالقلب انفع لان شأنه رافعجد زند بوسه بر ستانهٔ دل
همه‌ی الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.