پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح

بخش ۱۶ - اندر معنی دل و جان و درجات آن ذکرالقلب انفع لان شأنه رافع

جد زند بوسه بر ستانهٔ دل

هزل نبود کلیدِ خانهٔ دل

دل به رشوت پذیرد از جان نور

کی بود زیردست رضوان حور

وزن سر همچو وزن سر سبکست

برگ دل همچو برگ گل تُنُکست

بر درِ اهل دل به وقت طعام

گندمی گزدمی بود ز حرام

چون نشویی همی دل از باطل

رقم گازران منه بر دل

دل که باشد سیاه چون پرِ زاغ

صید طاووس کی کند در باغ

دل آنکس که هست بر تن شاه

جانش را هست جامهٔ درگاه

باز چشم تو در ره اسباب

هست سوی شراب و جامهٔ خواب

چند باشی به غفلت ای بد رگ

دل تو در گل و تو خفته چو سگ

چو سگ آبستنی تو ای جاهل

سگ دیوانه داری اندر دل

خوی و طبع بدِ سگان داری

همچو سگ توشه استخوان داری

سگ دیوانه را بکش به عذاب

زانکه اندر ره درنگ و شتاب

هرکه را او گزید هم برجای

شود از بیم گربه سگ بچه‌زای

ذره‌ای نور اگر به دست آری

بی‌تعب جسر نار بگذاری

ور نداری تو نور نار شوی

پیش پروردگار خوار شوی

از درِ تن ترا به منزل دل

نیست جز درد دل دگر حاصل

راه جسم تو سوی منزل جان

حایلی دان تو زین چهار ارکان

پر و بال خرد ز جان زاید

از تن تیره جان و دل ناید

باطن تو دل تو دان بدرست

هرچه جز باطن تو باطل تست

موضع دین دلست و مغز و دماغ

همچو بزر و فتیله نور چراغ

دل بود همچو شمس انجم سوز

که تواند نمود چهره به روز

دل که بر نفس مهتری یابد

بر همه سروران سری یابد

نه چنان دل که از پی دنیی

بفروشد به اندکی عقبی

اصل حرص و نیاز دل نبود

مایهٔ دل ز آبِ گِل نبود

دل که باشد چنین امانی دوست

نه دلست آنکه هست پارهٔ گوشت

دل که باشد ز تو امانی خواه

نبود از حال ایزدی آگاه

پاره‌ای گوشت گنده باشد و بس

که مر آنرا به کس ندارد کس

بد شود تن چو دل تباه بود

ظلم لشکر ز ضعف شاه بود

چون سرِ ظلم و جور دارد شاه

برگشاید به ظلم دست سپاه

ستم اندر جهان نه ز آب و گلست

این همه ظلمها ز کبرِ دلست

گر دلت نیستی به صورت زاغ

همه طاوس گیردی به چراغ

کوش تا دلت چون قلم گردد

پیش از آن کت امل اَلم گردد

عاشقان را برای جستن نام

نز برای حصول لذّت و کام

یک عتاب و به رفق فرقد خاک

یک حدیث و دو جامه در بر چاک

زان همه کارهات بی‌نورست

کز تو تا نور راه بس دورست

با چنین دل سفر سقر باشد

سفله از گرگ و سگ بتر باشد

سگ بیوسنده گرگ درّنده‌ست

سفله سالوس و لوس خر بنده‌ست

پس درین راه توشه از جان ساز

نه ز دلق و عصا و انبان ساز

خویشتن در فکن به زورق دین

که از این ره رسی به علّیّین

ادامه‌ی الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح

  1. بخش ۱۸ - اندر صفت پرورش دل گویددل قوی کند ز زحمت و بیم
  2. بخش ۱۹ - اندر صفت شب گویدچون نهان شد ز بهر سود زمین
همه‌ی الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.