پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح

بخش ۱۳ - التمثّل فی احتراق العشق و اظهاره

رفت وقتی زنی نکو در راه

شده از کارهای مرد آگاه

دید مردی جوان مر آن زن را

کرد پیدا در آن زمان فن را

بر پی زن برفت مرد به راه

زن ز پس کرد با کرشمه نگاه

کای جوانمرد بر پی‌ام به چه کار

آمده‌ستی به خیره‌رو بگذار

مرد گفتا که عاشق تو شدم

ای چو عذرا‌! چو وامق تو شدم

بیم آنست کز غم تو کنون

بدوم در جهان شوم مجنون

شد وجودم بر آن جمال ز دست

شیشهٔ جان به سنگ غم بشکست

با من اکنون نه حال ماند و نه هوش

شد زیادت مرا جهان فرموش

ظاهر و باطنم به تو مشغول

گشت و شد از جهانیان معزول

کرد حیلت بر او زن دانا

زانکه آن مرد بود بس کانا

گفت گر شد دلت به من مشغول

شد وجودم دل ترا مبذول

گفت زن گر جمال خواهر من

بنگری ساعتی شوی الکن

همچو ماه است در شب ده و چار

بنگر آنک چو صدهزار نگار

مرد کرد التفات زی پس و زن

گفت کای سر به سر تو حیلت و فن

عشق و پس التفات زی دگران‌؟

سوی غیری به غافلی نگران‌؟

زد ورا یک طپانچه بر رخسار

تا شد از درد چشم او خونبار

گفت کای فن‌فروش‌ِ دستان‌خر

گر بُدی از جهان به منَت نظر

ور وجودت به من بُدی مشغول

نبدی غیر من برت مقبول

کل تو سوی کل من ناظر

گر بُدی کی شدی ز من صابر‌؟

جز به من التفات کی کردی‌؟

غم زشت و نکو کجا خوردی‌؟

ور نهادت مرا بُدی مطلق

به دگر کس کجا شدی ملحق‌؟

سوی جز من چو التفات آری

از جمال رخم برات آری

مرد لافی نه مردِ آلافی

ناف رنگی نه رنگ را نافی

سست بازار و سخت آزاری

خربزه خور نه خربزه کاری

سوخته مغز و خام گفتاری

سوده سودا و ساده بازاری

هرکه او مدعی بود در عشق

هست بیداد کرده او بر عشق

عشق را راه بر سلامت نیست

در رهِ عشق استقامت نیست

ادامه‌ی الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح

  1. بخش ۱۵ - در عشق مجازیدر بهشت از نه اکل و شُربستی
  2. بخش ۱۶ - اندر معنی دل و جان و درجات آن ذکرالقلب انفع لان شأنه رافعجد زند بوسه بر ستانهٔ دل
  3. بخش ۱۷ - اندر جان و دل و تن گویداز دَرِ تن که صاحب کُلهست
  4. بخش ۱۸ - اندر صفت پرورش دل گویددل قوی کند ز زحمت و بیم
  5. بخش ۱۹ - اندر صفت شب گویدچون نهان شد ز بهر سود زمین
همه‌ی الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.