پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران

بخش ۱۵ - صفت هفت اختر

زحلش زیر پای کرده نثار

همّت و ذهن و حفظ و فکر و وقار

مشتری جانش را سپرده عطا

صدق و عدل و صلاح و دین و وفا

داده مریخش از برای خطر

مجد و اقدام و عزم و زور و ظفر

شمس پیشش کشیده بهر جمال

نعمت و رفعت و بها و جلال

زهره بر وی نشانده از پی نور

زینت و خلق و ظرف و ذوق و سرور

برده پیشش عُطارد از معلوم

فطنت و حلم و رای و نطق و علوم

کرده بر وی نثار جرم قمر

سرعت و نشو و لطف و زینت و فر

آمده با هزار عزّ و مراد

بر سر چارسوی کون و فساد

در جهان خدای دزدیده

ماه نو دین به روی او دیده

لاجرم در جهان کن مکنش

شده نیک از جمال او سکنش

برگرفته به فضل بی‌یاران

کله از تارک وفاداران

همه را در طرب طلب کرده

پس به مازاغشان ادب کرده

بوده یاران او ز روم و حبش

با صهیب و بلال عیشش خوش

بوده اصحاب صفّه یارانش

همچو ابری که عفو بارانش

جان فدا کرده بهر یزدان را

اهد قومی بگفته نادان را

در فنا راعی رمه شده او

او همه گشته تا همه شده او

وآن چهاری که پیش خوان بودند

مغز و دل دیدگان و جان بودند

هریکی زان چهار چون مردان

اندرین ساحت و درین میدان

مغز را صدق داده دل را عدل

دیده را شرم داده جان را بذل

دل و چشمش ز راه نتف و نتف

خَلق و خُلقش ز بهر عز و شرف

نیک را خود نکرده هرگز رد

وآنچه بد را نیامده زو بد

نَفَسِ شرکِ دوستان دربست

قفسِ جان دشمنان بشکست

آن نفس با صفا چو درهم شد

آن قفس هیزم جهنم شد

طاق در مهر بی‌تناهی او

طوق داران پادشاهی او

طوق دارانش از نبی و ولی

متمسّک به عروة الوثقی

جمله یارانش جان فدا کردند

لفظ او روز و شب غذا کرده

جاه او هم رکاب علّیّین

دین او هم عنان یوم‌الدّین

در اُحد با اَحد یکی بوده

ورچه یارانش اندکی بوده

گوهر از زخم سنگ بدروزی

یافت از ساز جان او سوزی

لب و دندان او پر از خون شد

اشک چشمش چو موج جیحون شد

اهد قومی در آن میان گفته

در کنارش عقیق ناسفته

خواجه ابلیس نعره زن بر کوه

کاینت فتحی بزرگ و کار شکوه

کشته شد نقطهٔ امید و امل

روی یاران به پشت گشت بدل

هند هودج نهاده بر سرِ کوه

کافران پیش او گروه گروه

بانگ می‌کرد کین نه از غدرست

بلکه این کار کینهٔ بدرست

دستِ احمد بریده شک را پی

سر حربه‌اش بریده جان اُبی

زو چو شد جان او فزون ز اتش

جان جبرئیل نعره از دل خوش

زانکه می‌دید نصرت از درگاه

از پی فتح آن سپهر سپاه

نعرهٔ کافران بر اوج شده

نحر هریک چو بحر و موج شده

که فگندیم سرو را از پای

سرو بستان فروز شرع آرای

مثله افگنده حمزه در میدان

همچو هفتاد زان جوان مردان

مجد او آسمان جان مَلَک

شرفش پاسبان بام فلک

ماه بود آن اما طارم قاب

پیش روی از جلال بسته نقاب

که بدیدنش آشکار و نهان

دیدهٔ سعد و سینهٔ سلمان

باز بودند عیب را عیبه

صخر و بوجهل و شیبه و عتبه

زان همه کور و بی‌بصر ماندند

کاندرین راه مختصر ماندند

کرد بر روی کشتگان نیاز

در دروازهٔ قیامت باز

از درون و برون به لفظ و بیان

بسته بر دیو ده دریچهٔ جان

بوده در بندگی و خار و رای

سرو آزاد جویبار خدای

چشم دین روشن از بقایش بود

نور خورشید از آن لقایش بود

بدل خون ز بهر سرِّ یقین

دین روان کرده در یکاد و یبین

ماه بود آن سپهر فرخنده

که خور از روی او زند خنده

خندهٔ مه ز قرص خور باشد

خور مه جامه مختصر باشد

کرده از بهر طفل بی‌فرمان

مادر طبع را سیه پستان

وز خرد سوی جان زیرک و غمر

مرگ را دوست روی کرده چو عمر

چون درخت بهار لطف قدم

آبش و تازگیش کرده بهم

شمع بود آن همای فرخنده

از درون سوز و از برون خنده

ادامه‌ی الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران

  1. بخش ۱۷ - فی فضیلته علیه‌السلام علی جبرئیل و سائر الانبیاء علیهم‌السلامشب معراج چون به حضرت رفت
  2. بخش ۱۸ - ستایش ابوبکر صدیق رضی‌الله عنهذکر ابی‌بکر الصدیق الاطهر الشیخ الاکبر الوزیر الانور الضجیع الاقمّر العتیق الازهر الصاحب فی‌الغار المؤتمن فی‌الشدائد والاسرار المنفق لرسول‌الله اربعین الف دینار حبیب حبیب‌الملک الجبار الذی انزل الله تعالی فی‌شأنه: والذی جاء بالصدق و صدّق به اولئک هم‌المتق
  3. بخش ۱۹ - فی تخصیص ابی‌بکر علی کافّة الناسدل احمد ز کون بود نقط
  4. بخش ۲۰ - فی قربته و حق صحبته مع رسول‌اللّٰهچون زدی کوس شرع روح امین
  5. بخش ۲۱ - ستایش امیرالمؤمنین عمر الفاروق رضی اللّٰه عنهذکر امیرالمؤمنین ابی حفض عمربن الخطاب المذکور بأفضل الخطاب الحاوی للثواب الماحی للعقاب الذی فرق بین الحق و الباطل و القتیل و القاتل الذی انزل اللّٰه تعالی فی شأنه: یا ایها النبی حسبک اللّٰه و من اتبعک من المؤمنین یعنی عمر رضی اللّٰه عنه و قال النبی صلّی ا
  6. بخش ۲۲ - در عدل وی رضی‌اللّٰه عنهعدل او بود با قضا همبر
  7. بخش ۲۳ - ستایش امیرالمؤمنین عثمان رضی‌اللّٰه عنهذکر الشهید القتیل المظلوم ابی عمر عثمان‌بن عفان ذی‌النورین المکرم فی‌المنزلین ختن رسول‌اللّٰه صلی‌اللّٰه علیه‌ و سلّم باثنتین ام کلثوم و رقیة المبارکتین الکریمتین جامع القرآن الشاهد یوم‌التقی الجمعان الذی انزل‌اللّٰه سبحانه و تعالی فی شانه: امّن هو قانت آ
  8. بخش ۲۴ - ستایش امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السّلامذکر زوج‌البتول و ابن عم الرسول ابی‌الحسن والحسین المبارز الکرّار غیرالفرّار غالب الجیش العرمرم الجرّار سیدالمهاجرین والانصار، قال النّبی من احبّ علیّاً فقد استمسک بالعروة الوثقی الذی انزل‌اللّٰه تعالی فی شأنه: انما ولیکم اللّٰه و رسوله والذین آمنوا الذین
همه‌ی الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.