پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۸۹

بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت

و آن شاخ جوانی که به بار آمد رفت

گیرم که ازین پس بودم عمر دراز

چه سود ازو کانچه به کار آمد رفت

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۹۱رازی که سر زلف تو با باد بگفت
  2. رباعی شمارهٔ ۹۲چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت
  3. رباعی شمارهٔ ۹۳افلاک به تیر عشق بتوانم سفت
  4. رباعی شمارهٔ ۹۴تا کی باشم با غم هجران تو جفت
  5. رباعی شمارهٔ ۹۵در خاک بجستمت چو خور یافتمت
  6. رباعی شمارهٔ ۹۶ای دیدهٔ روشن سنایی ز غمت
  7. رباعی شمارهٔ ۹۷از ظلمت چون گرفته ما هم ز غمت
  8. رباعی شمارهٔ ۹۸دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت
همه‌ی رباعیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.