پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۸۲

اندر عقب دکان قصاب گویست

و آنجا ز سر غرقه به خونش گرویست

از خون شدن دل که می‌اندیشد

آنجا که هزار خون ناحق به جویست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۸۴عقلی که ز لطف دیدهٔ جان پنداشت
  2. رباعی شمارهٔ ۸۵روزی که رطب داد همی از پیشت
  3. رباعی شمارهٔ ۸۶نوری که همی جمع نیابی در مشت
  4. رباعی شمارهٔ ۸۷بس عابد را که سرو بالای تو کشت
  5. رباعی شمارهٔ ۸۸صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت
  6. رباعی شمارهٔ ۸۹بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت
  7. رباعی شمارهٔ ۹۰ای عالم علم پیشگاه تو برفت
  8. رباعی شمارهٔ ۹۱رازی که سر زلف تو با باد بگفت
همه‌ی رباعیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.