پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۲۲

آن حور روح فش را بر عقل جلوه کردم

و آن شربها که دادی بر یاد تو بخوردم

یاقوت نفس کشتم زان گوهر شریفت

کازاد کرد چون عقل از چرخ لاژوردم

گردم به باد ساری گردی همی ولیکن

باران تو بیامد بنشاند جمله گردم

گفتی جواب خواهم شرط کرم نبود این

بگذاشتی چو فردان در زیر خویش فردم

گر قطعه خوش نیامد معذور دار زیرا

هم تو عجول مردی هم من ملول مردم

من توبه کرده بودم زین هرزه‌ها ولیکن

چون حکم تو بدیدم زین توبه توبه کردم

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۲۴چو بر قناعت ازین گونه دسترس دارم
  2. شمارهٔ ۱۲۵ای یوسف نامی که همیشه چو زلیخا
  3. شمارهٔ ۱۲۶عمر دو نیمه‌ست و ازین بیش نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۷چند روزی درین جهان بودم
  5. شمارهٔ ۱۲۸از زهر به مغزم رسید بویی
  6. شمارهٔ ۱۲۹خواجه بفزود ولیکن به درم
  7. شمارهٔ ۱۳۰چون من بره سخن درون آیم
  8. شمارهٔ ۱۳۱گاهی ز دل بود گله گاهی ز دیده‌ام
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.