پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قصاید

شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان اویس

بهار خانه چین، عرصه گلستان است

مخوان بهار مغانش که دشت موغان است

خوش است وقت گل تازه زانکه در همه وقت

ندیم مجلس او بلبلی خوش الحان است

خوش است رقص سهی سرو با نوای هزار

از آنک در حرکت با هزار دستان است

میان باغ درخت شکوفه پنداری

که قصری از گهر اندر ریاض رضوان است

به باغ سفره مینا از آن گشاید گل

که صحن دشت پر از کاسه‌های مرجان است

از آن به مصر چمن در شکوفه گشت عزیز

که گل هنوز چو یوسف اسیر زندان است

قد بنفشه چرا شد خمیده چون امروز

هنوز غره عهد ش چرخ مظله‌ای است

به عهد عدل تو مهتاب در جهان زانهاست

که رشته بافته بهر رفوی کتان است

حسام سبز که می‌کرد رخ به خون گلگون

ز سهم عدل تو چون بید لرز لرزان است

سواد چتر تو را آفتاب در سایه

مثال خط تو را آسمان به فرمان است

مدار کار جهان در زمان دولت توست

نه بر سپهر که او سخت سست پیمان است

زبان تیز قلم قاصرست از صفتت

که حصر مدح تو بیرون ز حد امکان است

سپهر گوی صفت با وجود این عظمت

به خدمت تو درآورده سر چو چوگان است

دبیر چرخ همی خواست تا کند قلمی

چو نیشکر شکر شاه نتوانست

چناروار سزاوار اره و تبر است

مخالفت که ز سر تا به پای دستان است

سیاه مور سیه خانه را نگر که کمر

ببسته در طلب منصب سلیمان است

چو دستبرد نماید کلیم در معجز

چه جای لشگر فرعون و عون هامان است

اویس نام و، حسن خلق و، مصطفی صفتی

بر آستان تو سلمان، به جای حسان است

به یمن معجز دین محمدی امروز

بهین سخن، سخن پارسی سلمان است

همیشه تا که درین هفت تو سراپرده

هزار پرده سرا مطرب خوش الحان است

سپهر باد سراپرده جلالت تو

اگر چه خیمه قدرت، هزار چندان است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان اویسساقی زمان آذر و دوران بهمن است
  2. شمارهٔ ۲۴ - در مدح دلشاد خاتونزلف شبرنگش که باد صبح سرگردان اوست
  3. شمارهٔ ۲۵ - در مدح دلشاد خاتوندلشاد باد، آنکه جهان در امان اوست
  4. شمارهٔ ۲۶از تکسر، اگرش طره به هم بر شده است
  5. شمارهٔ ۲۷ - در مدح سلطان اویسگفت: لبش نکته‌ای، لعل بدخشان شکست
  6. شمارهٔ ۲۸ - درنعت پیامبرهر دل که در هوای جمالش مجال یافت
  7. شمارهٔ ۲۹ - در مدح سلطان اویسدولت سلطان اویس، عرصه دوران گرفت
  8. شمارهٔ ۳۰ - در مدح سلطان اویسدر درج عقیق لبت نقد جان نهاد
همه‌ی قصاید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.