پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر دوم

بخش ۵۶ - در بیان وجوب‌ لطف

بر وجود لطف‌ هر شی‌ء زنده است‌

لطف‌ هم‌ از ذات‌ حق‌ زیبنده است‌

بی‌ وجود لطف‌ شیئی‌ کی‌ شی‌ء است‌

لطف‌ حق‌ را لیک‌ قهری در پی‌ است‌

گرچه‌ آن هم‌ عین‌ لطف‌ است‌ ای شریف‌

در کمال قهر خوانیمش‌ لطیف‌

زآنکه‌ ما مقهور لطف‌ دلکشیم‌

پس‌ به‌ لطف‌ و قهر او با او خوشیم‌

قهر او با ما ز فرط عدل اوست‌

عدل او هم‌ از کمال فضل‌ اوست‌

پس‌ به‌ لطف‌ اوست‌ بر اشیاء خبیر

هم‌ به‌ نور لطف‌، اشیاء مستنیر

گر کند گاهی‌ به‌ اسم‌ قهر ناز

آردش بر لطف‌ مقهور از نیاز

خود نیاز از احتیاج ممکن‌ است‌

سلب‌ لطف‌ از ممکنش‌ لایمکن‌ است‌

عین‌ لطف‌ است ار تو دانی‌ قهر او

گر چنین‌ نبود تو چون هستی‌ بگو

زآنکه‌ هستی‌ِّ تو فرع لطف‌ اوست‌

لطف‌ او چون آب ‌و این‌ هستی‌ سبو است‌

بل‌ سبو هم‌ عین‌ آب ‌است‌ ای دغل‌

چون توان زد در صفات‌ حق‌ مثل‌

گر مثل‌ اینجا به‌ وجهی‌ در خور است‌

از هزاران وجه‌ دیگر ابتر است‌

پس‌ یقین‌ دان گر مطیع‌ و بنده ای

بر وجود لطف‌، هست‌ و زنده ای

قهر او هم‌ از کمال لطف‌ اوست‌

در کمال قهر، او را بر تو روست‌

زآن به‌ دشمن‌ داد در جنگ‌ ای وفی‌

گوشوار آن صاحب‌ لطف‌ خفی‌

تا تو دانی‌ بر تمام ماخَلَق‌

لطف‌ او بر قهر او دارد سبق‌

او به‌ جنگش‌ رفت‌ و دادش گوشوار

با کمال قهر در آن گیر و دار

تا چه‌ بخشد بر تو لطف‌ بی‌ مرش

کز ره صلح‌ آوری رو بر درش

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۵۸ - رجوع به‌ مطلب‌ و بیان عدل و سرّ صراط در ضمن‌ آنچون سخن‌ پیش‌ آمد از لطف‌ خفی‌
  2. بخش ۵۹ - در تحقیق‌ علم‌ حضوری و حصولیعلمی‌ آن کو عین‌ ذات‌ داور است‌
  3. بخش ۶۰ - رجوع آن جناب‌ به‌ خیمه‌ گاه در وداع آخرشاه دین‌ برگشت‌ اندر خیمه‌گاه
  4. بخش ۶۱ - در بیان تفویض‌ نمودن آن سلطان کونین‌ و قره العین سید ثقلین‌ خلافت‌ صوری و معنوی را به‌ فرزند خود حضرت‌ علی‌ بن‌ الحسین‌(ع)شد طبیب‌ دردمندان یار عشق‌
  5. بخش ۶۲ - درمکالمه‌ آن حضرت‌ با علیا جناب‌ سکینه‌ خاتون و بیان آنکه‌ تولای به‌ ولی‌ِّ وقت‌ تولای به‌ حق‌ است‌شد سکینه‌ دامنش‌ را برگرفت‌
  6. بخش ۶۳ - در تحقیق‌ وجود مطلق‌می‌ شکستم‌ تاکنون ای جان طلسم‌
  7. بخش ۶۴ - خطاب‌ به‌ نفس‌ ناطقه‌ درویش‌ مجذوبهین‌ چه‌ می‌گویی‌ صفی‌ هشیار شو
  8. بخش ۶۵ - آمدن آن جوانمرد پاک فطرت‌ حق‌ پرست‌ عیسوی ملت‌ به‌ قتلگاهذات‌ پاک لا بشرط بی‌قرین‌
همه‌ی دفتر دوم ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.