فهرست اشعار
- بند ۶۱ دردا که بعد واقعه ی کربلا هنوز
- بند ۶۲ خون خدا چو ریخت به خاک از در ستم
- بند ۶۳ در ماتم تو تا نچکید اشکم از قلم
- بند ۶۴ این بود آخر اجر رسول از پیمبری
- بند ۶۵ اقسام ظلم ها که در امکان خلق بود
- بند ۶۶ گفتی که خود نکرد کس آن کشته را کفن
- بند ۶۷ خود بر تو عرش و فرش نه تنها گریستند
- بند ۶۸ بر تشنه کامیش نه همین بحر و بر گداخت
- بند ۶۹ ای وا دریغ کآل پیمبر جوان و پیر
- بند ۷۰ دردا که دیو و دام بیابان کربلا
- بند ۷۱ این کشته سر نهاد به دامان کربلا
- بند ۷۲ نوح غریق یونس عمان کربلا
- بند ۷۳ جز داغ و درد و تاب و تن از خوان کربلا
- بند ۷۴ بیع و شرای آب همانا روا نبود
- بند ۷۵ در شرع رسم رأفت و رحمت بنا نبود
- بند ۷۶ نازل ز آسمان به زمین یک بلا نشد
- بند ۷۷ داری اگر به سر سر سودای کربلا
- بند ۷۸ نفسی که خواند از در حشمت پیمبرش
- بند ۷۹ ازکید خیل کفر خداوند دین دریغ
- بند ۸۰ گیتی پس از تو دایره اش بی مدار باد
- بند ۸۱ جسمی که جامه زیبدش از یاسمن دریغ
- بند ۸۲ چون صدر دین امام مبین مقتدای راد
- بند ۸۳ چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد
- بند ۸۴ آن کش به ما سوا سزد از فضل برتری
- بند ۸۵ بهرام از عنان نشناسد رکاب را
- بند ۸۶ از گل تهی فتاد چو گلزار کربلا
- بند ۸۷ ای رفته از ازل به مصیبت قضای تو
- بند ۸۸ اقطار اشک می دمد از تاک کربلا
- بند ۸۹ طی کن دلا به پای رجا راه کربلا
- بند ۹۰ ای صحن بارگاه توام روضه ی نعیم
- بند ۹۱ هر گه به سیر لاله نظر در چمن کنم
- بند ۹۲ ای طایف حریم تو اعیان کاینات
- بند ۹۳ صدری که سوده روح به پا صد رهش جبین
- بند ۹۴ قومی که امتیاز صواب از خطا کنند
- بند ۹۵ آنانکه نفس خویش جری بر جفا کنند
- بند ۹۶ قومی که اجتماع به بزم عزا کنند
- بند ۹۷ گر جن و انس در قدمت جان فدا کنند
- بند ۹۸ ناکس نه درک خشم خدا از رضا کند
- بند ۹۹ عجز است نفس ناطقه را از بیان حال
- بند ۱۰۰ چتوان سرودن آن همه با این زبان لال
- بند ۱۰۱ هرگه کنم به واقعه ی کربلا مرور
- بند ۱۰۲ چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم
- بند ۱۰۳ در سوگ این ستم زدگان بحر و بر گریست
- بند ۱۰۴ بر اشک او مکین و مکان بوم و بر گریست
- بند ۱۰۵ بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریست
- بند ۱۰۶ بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
- بند ۱۰۷ آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنند
- بند ۱۰۸ قومی که بر قتال تو اقدام کرده اند
- بند ۱۰۹ کز هر شکنج و غم که در امکان سراغ داشت
- بند ۱۱۰ گو خصم دل چرا به ستم رام می کنی
- بند ۱۱۱ چون تن به خاک مقتلش از پشت زین رسید
- بند ۱۱۲ می گرید از غم تو فلک روزگارها
- بند ۱۱۳ ذکری ز ما که در خور حال محمد است
- بند ۱۱۴ یارب چه ها گذشت بر آن شاه بی سپاه
متن اشعار به نقل از گنجور.