پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی

صفایی جندقی

ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی

۱۱۴ شعر

فهرست اشعار

  1. بند ۶۱ دردا که بعد واقعه ی کربلا هنوز
  2. بند ۶۲ خون خدا چو ریخت به خاک از در ستم
  3. بند ۶۳ در ماتم تو تا نچکید اشکم از قلم
  4. بند ۶۴ این بود آخر اجر رسول از پیمبری
  5. بند ۶۵ اقسام ظلم ها که در امکان خلق بود
  6. بند ۶۶ گفتی که خود نکرد کس آن کشته را کفن
  7. بند ۶۷ خود بر تو عرش و فرش نه تنها گریستند
  8. بند ۶۸ بر تشنه کامیش نه همین بحر و بر گداخت
  9. بند ۶۹ ای وا دریغ کآل پیمبر جوان و پیر
  10. بند ۷۰ دردا که دیو و دام بیابان کربلا
  11. بند ۷۱ این کشته سر نهاد به دامان کربلا
  12. بند ۷۲ نوح غریق یونس عمان کربلا
  13. بند ۷۳ جز داغ و درد و تاب و تن از خوان کربلا
  14. بند ۷۴ بیع و شرای آب همانا روا نبود
  15. بند ۷۵ در شرع رسم رأفت و رحمت بنا نبود
  16. بند ۷۶ نازل ز آسمان به زمین یک بلا نشد
  17. بند ۷۷ داری اگر به سر سر سودای کربلا
  18. بند ۷۸ نفسی که خواند از در حشمت پیمبرش
  19. بند ۷۹ ازکید خیل کفر خداوند دین دریغ
  20. بند ۸۰ گیتی پس از تو دایره اش بی مدار باد
  21. بند ۸۱ جسمی که جامه زیبدش از یاسمن دریغ
  22. بند ۸۲ چون صدر دین امام مبین مقتدای راد
  23. بند ۸۳ چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد
  24. بند ۸۴ آن کش به ما سوا سزد از فضل برتری
  25. بند ۸۵ بهرام از عنان نشناسد رکاب را
  26. بند ۸۶ از گل تهی فتاد چو گلزار کربلا
  27. بند ۸۷ ای رفته از ازل به مصیبت قضای تو
  28. بند ۸۸ اقطار اشک می دمد از تاک کربلا
  29. بند ۸۹ طی کن دلا به پای رجا راه کربلا
  30. بند ۹۰ ای صحن بارگاه توام روضه ی نعیم
  31. بند ۹۱ هر گه به سیر لاله نظر در چمن کنم
  32. بند ۹۲ ای طایف حریم تو اعیان کاینات
  33. بند ۹۳ صدری که سوده روح به پا صد رهش جبین
  34. بند ۹۴ قومی که امتیاز صواب از خطا کنند
  35. بند ۹۵ آنانکه نفس خویش جری بر جفا کنند
  36. بند ۹۶ قومی که اجتماع به بزم عزا کنند
  37. بند ۹۷ گر جن و انس در قدمت جان فدا کنند
  38. بند ۹۸ ناکس نه درک خشم خدا از رضا کند
  39. بند ۹۹ عجز است نفس ناطقه را از بیان حال
  40. بند ۱۰۰ چتوان سرودن آن همه با این زبان لال
  41. بند ۱۰۱ هرگه کنم به واقعه ی کربلا مرور
  42. بند ۱۰۲ چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم
  43. بند ۱۰۳ در سوگ این ستم زدگان بحر و بر گریست
  44. بند ۱۰۴ بر اشک او مکین و مکان بوم و بر گریست
  45. بند ۱۰۵ بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریست
  46. بند ۱۰۶ بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
  47. بند ۱۰۷ آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنند
  48. بند ۱۰۸ قومی که بر قتال تو اقدام کرده اند
  49. بند ۱۰۹ کز هر شکنج و غم که در امکان سراغ داشت
  50. بند ۱۱۰ گو خصم دل چرا به ستم رام می کنی
  51. بند ۱۱۱ چون تن به خاک مقتلش از پشت زین رسید
  52. بند ۱۱۲ می گرید از غم تو فلک روزگارها
  53. بند ۱۱۳ ذکری ز ما که در خور حال محمد است
  54. بند ۱۱۴ یارب چه ها گذشت بر آن شاه بی سپاه

متن اشعار به نقل از گنجور.