پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

نوحه‌ها

شمارهٔ ۱۰

مدر پیراهن طاقت غریبان را

مزن دامن بر آتش ناشکیبان را

برادر جان علی اکبر

از این رفتن بیا بگذر

سفر خواهی اگر خاکم به سر خواهی

اگر خاکم به سر خواهی سفر خواهی

ز ما پیر و جوان هرکس به میدان شد

در اول پی به خون و خاک یکسان شد

تن سر دادگان در خون تپان بنگر

سر آزادگان بر نی روان بنگر

یکی را سر به نوک نیزه عریان بین

ز چوگان ستم چون گوی غلطان بین

یکی را تن به خاک ازچرخ دون بنگر

چو خاک از بخت وارونش زبون بنگر

ز ما هفتاد تن یک یک برون آمد

که خاک از خون پاکش لاله گون آمد

پدر تنها عدو بی رحم و ما بی کس

غریبان را همان داغ شهیدان بس

پس از خود خواری ما را توهم کن

بر این مشت اسیر آخر ترحم کن

رعایت کن زمهر این جمع مضطر را

برادر را و خواهر را و مادر را

دل ازکف داده گانت را صبوری کو

تنی کش دل نباشد تاب دوری کو

چو لایق باشد الطاف خدایی را

چه خوف از فتنه محشر صفایی را

ادامه‌ی نوحه‌ها

  1. شمارهٔ ۱۲آنکه آمد نه فلک نیم آستانش
  2. شمارهٔ ۱۳غم هجر دلگزا برد از سرم هوش
  3. شمارهٔ ۱۴ساختی از کینه بی اکبر مرا داد ای فلک
  4. شمارهٔ ۱۵سرها همه بر نیزه و تن ها همه بر خاک
  5. شمارهٔ ۱۶شاهی که برد سجده به خاک درش افلاک
  6. شمارهٔ ۱۷بار غم بنشسته سنگین بر دلم
  7. شمارهٔ ۱۸از دور نیلی سپهر
  8. شمارهٔ ۱۹یکی ای صبا تو برای خدا
همه‌ی نوحه‌ها ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.