پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۰۱

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو

ز ابروی تو دارد هر سر مو شوخی مژگان

پر سیمرغ بخشد تیر بی پر را کمان تو

ز منعم کاسه همسایه خالی برنمی گردد

قدح لبریز برگردد ز لعل می چکان تو

جهد از طوق قمری سرو چون تیر از کمان بیرون

به هر گلشن که گردد جلوه گر سرو روان تو

سخن چندان که خود را چون الف باریک می سازد

به دشواری برون آید از تنگ دهان تو

نمی دارد به زودی رشته همتاب دست از هم

رگ جان را گسستن نیست از موی میان تو

ازان از دیدن خورشید در چشم آب می گردد

که مالیده است روی زرد خود بر آستان تو

به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه می خندی

که در خواب بهاران است پنداری خزان تو

نمی گردد زبان جرأت من، ورنه می گفتم

که جای بوسه پر خالی است در کنج دهان تو!

تو جولان می کنی از سرکشی در اوج استغنا

کجا افتد به دست کوته صائب عنان تو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۰۳خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۰۴زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۰۵هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۰۶برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۰۷کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۰۸نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۰۹چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۱۰چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.