پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۵۳

از تن خاکی دل صد پاره می آید برون

این شرر آخر ز سنگ خاره می آید برون

نیست از بخت سیه دلهای روشن را غبار

روشن از خاکستر آتشپاره می آید برون

دل مخور ز اندیشه روزی که گندم از زمین

سینه چاک از شوق روزی خواره می آید برون

غنچه چون گل شد، ز حفظ بوی خود عاجز شود

آه بی تاب از دل صد پاره می آید برون

زان دل سنگین اگر جویم ترحم دور نیست

مومیایی هم ز سنگ خاره می آید برون

می شود در بی کسی این چشمه رحمت روان

شیرکی ز انگشت در گهواره می آید برون؟

چون حبابی می تواند بحر را در بر کشید؟

از تماشای تو کی نظاره می آید برون؟

می دهم تصدیع صائب چاره جویان را عبث

از علاج درد من کی چاره می آید برون؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۵۵ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۵۶عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۵۷خط به تمکین آید از لعل دلبر برون
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۵۸دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۵۹تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۶۰دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۶۱مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۶۲خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.