پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۵۸

ازان زلف یک مو جدایی ندارم

ازین دام فکر رهایی ندارم

من آن معنی دور گردم جهان را

که با هیچ لفظ آشنایی ندارم

درین باغ آن فارغ البال مرغم

که مقصد چو تیر هوایی ندارم

به بال محیط است چون موج سیرم

شکایت زبی دست و پایی ندارم

شدم مومیایی ز بس چرب نرمی

ز سنگ ملامت رهایی ندارم

رخ تازه من چو سروست شاهد

که اندوهی از بینوایی ندارم

ازان راه بیگانگی می سپارم

که من طالع از آشنایی ندارم

به گفتار خوش می کنم وقت مردم

اگر ناخن دلگشایی ندارم

من آن بی نیازم درین بزم صائب

که همت ز دلها گدایی ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۶۰ما خراباتی و نظر بازیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۶۱چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۶۲همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۶۳تحفه طور شراری داریم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۶۴بده می که بر قلب گردون زنیم!
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۶۵از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۶۶خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۶۷سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.