پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۴۰

عشق را نغمه داود بود شیون دل

حسن را آمدن آب بود رفتن دل

حاصل عمر گرانمایه چه خواهد بودن

خرج آن مور میان گر نشود خرمن دل

می رسد آهن پیکان به هدف از کوشش

نیست ممکن که به جایی نرسد رفتن دل

شیشه ای نیست که گردن نکشیده است اینجا

تا نصیب که شود باده مردافکن دل

بادبان بال و پر کشتی لنگردارست

مده از دست درین قلزم خون دامن دل

شب تاریک بود سرمه بینایی دزد

خال در پرده خط بیش شود رهزن دل

بحر و کان در نظرش آبله پرخونی است

بر رخ هرکه گشودند در مخزن دل

هست امید که چون ماه به خورشید رسد

هرکه را توشه ره نیست به جز خوردن دل

روح بیچاره چه می کرد درین خاکستان

خانه جسم نمی داشت اگر روزن دل

می پرد دیده امید دو عالم صائب

تا به مغز که رسد نکهت پیراهن دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۴۲تو و آوازه خوبی و من و زاری دل
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۴۳دل شبها مشو از دیده گریان غافل
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۴۴من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۴۵شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۴۶خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۴۷گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۴۸نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجل
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۴۹چراغ ماه خطر دارد از رمیدن دل
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.