پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴۳

زگریه آینه هر دلی که روشن شد

چو اشک، مردمک حلقه های شیون شد

چراغ روز بود آفتاب در نظرش

ز سرمه دل شب دیده ای که روشن شد

هزار آه شود گر ز دل کشم یک آه

مرا که خانه چو مجمر تمام روزن شد

مشو ز هم گهران دور تا رسی به کمال

که دانه از اثر اتفاق خرمن شد

کشید پنجه خونین شفق به رخسارش

چو صبح هر که درین عهد پاکدامن شد

مرا که مرکز پرگار حیرتم چون خال

ازین چه سود که آن کنج لب نشیمن شد

به من زبان ملامت چه می تواند کرد

که پوست بر تنم از زخم تیر جوشن شد

چه نسبت است به منصور سوز عشق مرا

ز گرمی نفسم دار نخل ایمن شد

ز بار دل سر زلف تو شوختر گردید

شکست شهپر پرواز این فلاخن شد

گرفت از جگر گرم ما نفس صائب

چراغ هر که درین روزگار روشن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۴۵فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴۶زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴۷رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴۸خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴۹اگر به بیخبری یار می توانی شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵۰زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۵۱فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۵۲به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.