پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵۰

خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد

زمین تشنه را امید باران تازه می دارد

چه باشد قسمت ما نامرادان از وطن یارب

چو روی خود به سیلی ماه کنعان تازه می دارد؟

ز استغنا گوارا نیست بر من هیچ تردستی

مرا موج سراب از آب حیوان تازه می دارد

ندارد شربتی در کار، بیماری که من دارم

مرا بویی از ان سیب زنخدان تازه می دارد

خوشم در زلف با نظاره صبح بناگوشش

که ایمان مرا در کافرستان تازه می دارد

چه گلها از ندامت می تواند چید تردستی

که پشت دست خود از زخم دندان تازه می دارد

بر آن روشن گهر بادا گوارا دعوی همت

که روی سایلان از شرم احسان تازه می دارد

حیات جاودان بخشد به سایل، ریزش پنهان

مرا آن لب به شکر خند پنهان تازه می دارد

زخط سنگدل تنگی نبیند آن دهن یارب

که زخم عالمی را آن نمکدان تازه می دارد

غم خود می خورد گر حسن غمخواری کند ما را

سفال خویش را ناچار ریحان تازه می دارد

زخورشید قیامت فیض شبنم می برد صائب

دماغی را که آن خط چوریحان تازه می دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵۲هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ز آه عاشقان اندیشه‌ای اختر نمی‌دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵۴تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵۵دل بیمار من ناز مداوا برنمی‌دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵۶عرق رخسار آن خورشید طلعت برنمی‌دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵۷نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵۸شکوه عشق را گردون گردان برنمی‌دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵۹دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.