پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲۷

مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد

که از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟

اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشد

که در شبها چراغی پیش دست کوهکن دارد؟

سفر کن تا چو یوسف شمع امیدت شود روشن

که گردد کور هر کس رو به دیوار وطن دارد

کف خاکستری شد خضر از داغ پشیمانی

چه آب خوشگوار است این که آن چاه ذقن دارد

کدامین غنچه لب در صحن این گلزار می خندد؟

که از شرمندگی گل رو به دیوار چمن دارد

تو ظاهر بین کف از بحر و صدف می بینی از گوهر

وگرنه هر حبابی یوسفی در پیرهن دارد

سخن رنگ حقیقت بر گرفت از پرتو صائب

سهیل تازه رو کی اینقدر حق بر یمن دارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲۹اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳۰لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳۱خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳۲نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳۳کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳۴دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳۵سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳۶سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.