پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵۸

از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد

که از چشم سخنگو صحبت من قال می گردد

زجوش لاله محضرهاست گرد تربت مجنون

نپنداری که خون عاشقان پامال می گردد

زسربازی توان سر حلقه دریادلان گشتن

نگون چون می شود این کاسه مالامال می گردد

زرشک زلف گستاخ تو در دل داغها دارم

که چون پرگار گرد مرکز آن خال می گردد

به دریای شراب افکن من لب تشنه را ساقی

که ساغر بر لب من آتشین تبخال می گردد

ز اکسیر محبت شد طلا خاک وجود من

سمندر در حریم شعله زرین بال می گردد

سبک شد دوش خاک از سیاه جسم ضعیف من

همان دشمن مرا چون سایه در دنبال می گردد

اگر صد کوه تمکین عقل بر زانوی خود بندد

سپند گرمی هنگامه اطفال می گردد

زپیچ و تاب ادبار سبک جولان مشو در هم

که آخر جوهر آیینه اقبال می گردد

در آن گلشن که من چون لاله داغ تشنگی دارم

زشبنم ساغر خورشید مالامال می گردد

زفضل حق نماند در گره کار کسی صائب

هر انگشتی زبان گردد، زبان چون لال می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶۰دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶۱نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶۲دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶۳زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶۴به احسان خانه از سیل حوادث رسته می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۶۵ز بالیدن ترا هردم لباسی تازه می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶۶مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می‌گردد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶۷زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.