پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹۲

مبادا بر سر من سایه بال هما افتد

کز این ابر سیه آیینه دل از صفا افتد

به سیم قلب مشکن گوهر قدر عزیزان را

که یوسف گر به چاه افتد ازان به کز بها افتد

سرافرازی چو شمع آن را رسد در بزم سربازان

که زیر پا نبیند گر سرش در زیر پا افتد

تلاش خاکساری برد آرام و قرارم را

پریشان می شود هر کس به فکر کیمیا افتد

در آغوش صدف افسرده گردد قطره باران

گره در کارش افتد هر که از یاران جدا افتد

گرانجانی نگردد لنگر تمکین خسیسان را

که بهر جذب سوزن رعشه بر آهن ربا افتد

سفید از دل سیاهی گشت موی نافه چون پیران

نیابد از جوانی بهره هر کس در خطا افتد

سبکروحی که از دوش افکند بار علایق را

نگیرد نقش پهلویش اگر بر بوریا افتد

ز عاجز نالی ما دل نگردد نرم گردون را

کجا از ناله گندم زگردش آسیا افتد؟

نسازد کند جان سختی دم تیغ حوادث را

زسنگ سرمه هیهات است سیلاب از صدا افتد

زحرف پوچ صائب صبر نبود ژاژخایان را

زبرگ کاه آتش در نهاد کهربا افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹۴به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹۵زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹۶زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۹۷در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹۸به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۹۹شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰۰مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰۱نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.