پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۱

گر چنین چشم ترم میرآب هامون می‌شود

رفته‌رفته گردبادش بید مجنون می‌شود

از ضمیر صاف خود گرد تعلق شسته است

قطره در دست صدف زان در مکنون می‌شود

پیر دیر از خشت خم گر لوح تعلیمش کند

طفل ما در هفته اول فلاطون می‌شود

بس که دارد بر گلویم اشک خونین کار تنگ

می‌رساند تا به لب خود را نفس خون می‌شود

دسترنج کوهکن حاشا که ماند پیش عشق

تیشه فولاد نعل پای گلگون می‌شود

در دیار ما که رسم بی‌کلاهی کسوت است

هرکه سر از تاج می‌پیچد فریدون می‌شود

خاک خور چون آفتاب و زر به دامن بخش کن

کآنچه در خاکش گذاری رزق قارون می‌شود

پسته‌اش گر در شکرریزی چنین بندد کمر

خواب تلخ از دیده بادام بیرون می‌شود

چون نسوزد دل درون سینه من چون چراغ؟

چهره آیینه از عکس تو گلگون می‌شود

در دل شب صائب از دل ناله گرمی بکش

لشکر غفلت پریشان زین شبیخون می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲۳اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲۴آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲۵بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲۶نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲۷یک دل روشن نگهبان جهانی می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲۸مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲۹دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳۰زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.