پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۵

بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود

این کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود

می کند بیدار حسنش آرزوی خفته را

بلبل از شوخی درین گلزار گلچین می شود

خامه مو اینقدرها هم رسا می بوده است؟

پشت پا از سنبل زلفش نگارین می شود؟

بیستون بر کوهکن خواب فراغت تلخ کرد

زود می چسبد به دل کاری که شیرین می شود

در دل روشن بود تائثیر دیگر حرف را

چهره نازک به یک پیمانه رنگین می شود

هرزه گویان بر سر خود، خود بلا می آورند

خنده کبکان دلیل راه شاهین می شود

خرمن گل را به یک آغوش دیدن مشکل است

خانه شهری خراب از خانه زین می شود

لاله زار حسن را می شبنم بیگانه است

سیب غبغب از سهیل شرم رنگین می شود

با خدا بگذار کار دل که این آیینه را

هر که پردازد به زور دست، خودبین می شود

کلک صائب گر چنین خواهد سخن پرداز شد

هر که را باشد نفس، در کار تحسین می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲۷یک دل روشن نگهبان جهانی می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲۸مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲۹دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳۰زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳۱عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳۲گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۳جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳۴کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.