پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰۱

نه همین بر قلب ایمان یا دل ما می‌زند

دزد خال او شبی خود را به صد جا می‌زند

جام چون خالی شود سر می‌نهد در پای خُم

ابر چون بی‌آب شد بر قلب دریا می‌زند

اینقدرها شوربختی را اثر می بوده است؟

می‌شود هشیار هرکس باده با ما می‌زند

جان مشتاقان نمی‌سازد به زندان بدن

وحشی ما زود بر دامان صحرا می‌زند

کشتن ما نیست مطلب از شکست آستین

دامنی بر آتش بی‌تابی ما می‌زند

گرچه هر بندم ز بار درد کوه آهنی است

باز عشق بدگمانم بند بر پا می‌زند

مدتی شد خط او فرمان عزل آورده است

همچنان خال لب او مهر بالا می‌زند

می‌تواند گل ز روی دولت بیدار چید

هرکه چون صائب می روشن به شب‌ها می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰۳با دهان خشک هرکس خندهٔ تر می‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰۴هرکه دامن بر میان در چیدن گل می‌زند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰۵با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰۶چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو می‌زند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰۷شانه چون بر زلف خود آن عنبرین‌مو می‌زند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰۸دامن آنها کز گران‌جانان دنیا می‌کشند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰۹می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱۰پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.