پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱۴

سفر اهل شوق در وطن است

خلوت اهل دل در انجمن است

عندلیبی که در خیال گل است

هر کجا غنچه می شود چمن است

خنده هر چند کم بود، در وقت

خانه پرداز محنت کهن است

غم یکساله را به باد دهد

خنده گل اگر چه یک دهن است

رخنه اش سد باب طوفان است

عشق، خضر سفینه بدن است

سخن عشق با خرد گفتن

بر رگ مرده نیشتر زدن است

آفتابی است بی زوال، سخن

مغربش گوش و مشرقش دهن است

یوسف شرمگین معنی را

لفظ نازک به جای پیرهن است

مغز گردد در استخوانش نال

چون قلم هر که عاشق سخن است

بر زبان قلم نیاید راست

آنچه از شوق در ضمیر من است

بر بزرگان مشو به حلم دلیر

سپر آفتاب، تیغ زن است

ایمن از گوشمال دوران است

هر که صائب به حال خویشتن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱۶مژه ام جلوه گاه پروین است
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱۷به که بر خود نبندد از دربان
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱۸تا به دل تخم عشق کشته شده است
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱۹لطف و قهر زمانه هر دو یکی است
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲۰آب خضر و می شبانه یکی است
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲۱عقل را گوشه سرایی هست
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲۲در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲۳از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.