پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۴۸

عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت

به چشم بی بصران توتیا نباید ریخت

به زود، باده به اهل ریا نباید داد

به خاک شوره زار بقا نباید ریخت

ز سوز دل پر و بال من است زخم زبان

چو برق، خار مرا پیش پا نباید ریخت

به سخت رویی گردون صبور باید بود

وگرنه دانه درین آسیا نباید ریخت

خراب حالی قصر حباب می گوید

که رنگ خانه ز دریا جدا نباید ریخت

ز بی بضاعتی خویش آب خواهی شد

ز دل برون غم خود پیش ما نباید ریخت

دلیل عزت اهل سخن همین کافی است

که خرده های قلم زیر پا نباید ریخت

چو ماه مصر، سخن را عزیز باید داشت

گهر چو آبله در دست و پا نباید ریخت

بس است روزی طوطی شکرزبانی خویش

شکر به صائب شیرین نوا نباید ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵۰بتان که صید به نیرنگ می‌نمایندت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵۱کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵۳اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵۴چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۵۵شکستگی دل از دیده ترم پیداست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵۶عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵۷خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.