پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست

چهره خورشید را روشنگری در کار نیست

آتش از خود می دهد بیرون سپند شوخ ما

این سبکسیر فنا را مجمری در کار نیست

قطره آبی به هم پیچد بساط خواب را

در شکست اهل غفلت لشکری در کار نیست

هیچ نقشی نیست کز آیینه رو پنهان کند

دل چو روشن شد کتاب و دفتری در کار نیست

مطرب ما چون خم می سینه پر جوش ماست

محفل عشاق را خنیاگری در کار نیست

هر چه باید، آدمی با خویشتن آورده است

خواب چون افتاد سنگین، بستری در کار نیست

با زبان گندمین، روزی طلب کردن خطاست

طوطی شیرین سخن را شکری در کار نیست

گر دهانش در نظر ناید، حدیث او بس است

باده روحانیان را ساغری در کار نیست

کهربایی حاصل ما را به غارت می برد

خرمن بی مغز ما را صرصری در کار نیست

سیل بی رهبر به دریا می رساند خویش را

شوق در هر دل که باشد رهبری در کار نیست

می ربایندت چو شبنم شوخی گلها ز هم

سیر این گلزار را بال و پری در کار نیست

کوه طاقت صائب از دل گو گرانی را ببر

این محیط بیکران را لنگری در کار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷۰شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷۱شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷۲کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷۳هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷۴وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷۵روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۷۶حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷۷فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.