پرش به محتوای اصلی
ادیب صابر ادیب صابر

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

گرچه رخش همیشه حکایت ز مه کند

مه چون جمال صورت او دید خه کند

تا برمه دو هفته ز دیبه کله نهاد

مه با فلک همی گله آن کله کند

گر عارضش به نور کند روز را سپید

شب را همیشه ظلمت زلفش سیه کند

تایب که قصد دیدن او کرد، در زمان

از توبه باز گردد و قصد گنه کند

او را ز روی عشق به صد جان نعم کنم

گرچه مرا زبانش به یک بوسه نه کند

گر هفت چرخ کار رما سر به ره نکرد

زان لب سه بوسه کار مرا سر به ره کند

گوید به چهره، ماه دو پنج است و یک چهار

در روز بزم هر که به رویش نگه کند

گویی کز آسمان به زمین آمده است ماه

تا روز بزم خدمت خوارزمشه کند

اتسز علاءدین که همی دین و شرک را

کلکش نظم بخشد و تیغش تبه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷آن عهد و وفای ما کجا شد
  2. شمارهٔ ۱۸دیده که رخ و زلف تو از دور ببیند
  3. شمارهٔ ۱۹چشم من بی روی تو روشن مباد
  4. شمارهٔ ۲۰دلم بی روی تو خرم نباشد
  5. شمارهٔ ۲۱دل من بی تو حکایت ز دهان تو کند
  6. شمارهٔ ۲۲با من دلت آشنا نمی گردد
  7. شمارهٔ ۲۳ای از بنفشه زلف تو پر پیچ و تاب تر
  8. شمارهٔ ۲۴هر گه که گل لعل بخندد به چمن بر
همه‌ی غزلیات ←

ادیب صابر درباره‌ی ادیب صابر

شرف‌الادباء شهاب‌الدین ادیب صابر بن ‌اسماعیل ترمذی (کشته شده به سال ۵۴۶ هجری قمری) از شعرای عهد سلجوقی و خوارزمشاهی بود. اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد. ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذرانید و به مدّاحی سنجر پرداخت. سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد. او چندی د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.