پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۱۰۱

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم

بی‌دیدنش از گریه نیاساید چشم

ما را ز برای دیدنش باید چشم

ور دوست نبینی به چه کار آید چشم

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۱۰۳میندیش که سست عهد و بدپیمانم
  2. رباعی شمارهٔ ۱۰۴من بندهٔ بالای تو شمشاد‌تنم
  3. رباعی شمارهٔ ۱۰۵هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
  4. رباعی شمارهٔ ۱۰۶آرام دل خویش نجویم چه کنم؟
  5. رباعی شمارهٔ ۱۰۷گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
  6. رباعی شمارهٔ ۱۰۸من بی تو سکون نگیرم و خو نکنم
  7. رباعی شمارهٔ ۱۰۹خیزم قد و بالای چو حورش بینم
  8. رباعی شمارهٔ ۱۱۰می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم
همه‌ی رباعیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.