پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۳ - حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت

جوانی خردمندِ پاکیزه‌بوم

ز دریا بر آمد به دربندِ روم

در او فضل دیدند و فقر و تمیز

نهادند رختش به جایی عزیز

سرِ صالحان گفت روزی به مرد

که خاشاک مسجد بیفشان و گرد

همان کاین سخن مرد رهرو شنید

برون رفت و بازش کس آنجا ندید

بر آن حمل کردند یاران و پیر

که پروای خدمت نبودش فقیر

دگر روز خادم گرفتش به راه

که «‌ناخوب کردی به رایِ تباه

ندانستی ای کودکِ خودپسند‌؟

که مردان ز خدمت به جایی رسند‌؟‌»

گرستن گرفت از سر صدق و سوز

که ‌«ای یار جان‌پرورِ دلفروز

نه گَرد اندر آن بُقعه دیدم‌، نه خاک

من آلوده بودم در آن جای پاک

گرفتم قدم لاجرم باز پس

که پاکیزه به مسجد از خاک و خس‌»

طریقت جز این نیست درویش را

که افکنده دارد تنِ خویش را

بلندیت باید‌، تواضع گزین

که آن بام را نیست سُلَّم جز این

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۵ - حکایت عیسی (ع) و عابد و ناپارساشنیدستم از راویان کلام
  2. بخش ۶ - حکایت دانشمندفقیهی کهن جامهٔ تنگدست
  3. بخش ۷ - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجهیکی پادشه‌زاده در گنجه بود
  4. بخش ۸ - حکایتشکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت
  5. بخش ۹ - حکایت در معنی تواضع نیکمردانشنیدم که فرزانه‌ای حق پرست
  6. بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردانسگی پای صحرانشینی گزید
  7. بخش ۱۱ - حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمانبزرگی هنرمند آفاق بود
  8. بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجورکسی راه معروف کرخی بجست
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.