پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب سوم در عشق و مستی و شور

بخش ۲ - تقریر عشق مجازی و قوت آن

تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل

رباید همی صبر و آرام دل

به بیداریش فتنه بر خَد و خال

به خواب اندرش پای بند خیال

به صدقش چنان سر نهی در قدم

که بینی جهان با وجودش عدم

چو در چشم شاهد نیاید زرت

زر و خاک یکسان نماید برت

دگر با کست بر نیاید نفس

که با او نماند دگر، جایِ کس

تو گویی به چشم اندرش منزل است

وگر دیده بر هم نهی، در دل است

نه اندیشه از کس که رسوا شوی

نه قوت که یک دم شکیبا شوی

گرت جان بخواهد، به لب بر نهی

ورت تیغ بر سر نهد، سر نهی

ادامه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور

  1. بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادقشنیدم که وقتی گدازاده‌ای
  2. بخش ۵ - حکایت در معنی اهل محبتشنیدم که بر لحن خنیاگری
  3. بخش ۶ - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشقیکی شاهدی در سمرقند داشت
  4. بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردنیکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد
  5. بخش ۸ - حکایت صبر و ثبات روندگانچنین نقل دارم ز مردان راه
  6. بخش ۹ - حکایتشنیدم که پیری شبی زنده داشت
  7. بخش ۱۰ - حکایتیکی در نشابور دانی چه گفت
  8. بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کردشکایت کند نوعروسی جوان
همه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.