پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۴ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیم به مناسب تعیین او به حکومت هندوستان

شاها نظام ملک و قوام جهانیا

با دولت مساعد و بخت جوانیا

چشم است بختیاری و در چشم نوریا

جسم ست کامکاری و در جسم جانیا

چون ملت از رسول به پاکی ستوده

چون رحمت ازخدای به نیکی نشانیا

گوئی دعائی آنچه به جوئی بدان رسی

گوئی قضائی آنچه به خواهی برانیا

گردون ترا سکالد کیخسروی همی

اینک بنفذ والی هندوستانیا

همت بلند باید کردن که تو هنوز

بر پایه نخستین از نردبانیا

ایدون شنیده ایم که صاحبقران شود

هنگام تو کسی ملکا و تو آنیا

کز روی عقل یک تنی اندر جهان ولیک

اندر هنر تمامتر از صد جهانیا

دیدار خواست چشم زمانه ز قدر تو

در گوش او نهاد قضا لن ترانیا

گر آسمان بدرد روزی ز هیبتت

ناید ز همت تو مگر آسمانیا

اقبال خلق کرد به حکم تو کردگار

تا تو به شرط داد بهر کس رسانیا

اسباب نیک بختی در حل و عقد تست

فرمان تراست گر دهی وگر ستانیا

شکر آن خدای را که به جاه تو باز بست

این شغل و این ولایت و این قهرمانیا

باز آمدند با تو همه بندگان تو

با عاملی و شحنگی و پهلوانیا

اندر پناه عدل تو اکنون درین دیار

بر گرگ محرمی بود اندر شبانیا

دزدی که ره گرفتی بر کاروانیان

آید کنون به بدرقه کاروانیا

بس گردنان که گردن چون گوی بردرند

گردد همی ز صولت تو صولجانیا

خواب ست حیله فتنه بیدار گشته را

چون گشت پیشه تیغ ترا پاسبانیا

تا در جهان نیارد حاصل به سیم و زر

کس نعمتی بزرگتر از زندگانیا

پیوسته باد با تو و با روزگار تو

عز و بقا و مملکت جاودانیا

عالم شکسته خصم ترا در دل آرزو

دولت نموده حکم ترا خوش عنانیا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیمنوروز جوان کرد به دل پیر و جوان را
  2. شمارهٔ ۷ - ایضاً لهزرود زاوه عبر کرد بحر ما
  3. شمارهٔ ۸ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیمبدیع نیست به شب دیدن ستاره در آب
  4. شمارهٔ ۹ - در مدح طاهر علی مشکانگرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب
  5. شمارهٔ ۱۰ - در مدح بونصر پارسیقبول یافت ز هر هفت اختر آتش و آب
  6. شمارهٔ ۱۱ - (در مدح عمیدالدولة عمدة الکتاب)گه رحیل چو بگذاشتم همی اسباب
  7. شمارهٔ ۱۲ - ایضاً لهای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
  8. شمارهٔ ۱۳ - در مدح سلطان علاء الدوله ابو سعد مسعود بن ابراهیم بن مسعودعرب را آسمانی حق گذار است
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.