پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۱۰ - در مدح بونصر پارسی

قبول یافت ز هر هفت اختر آتش و آب

وجیه گشت بهر هفت کشور آتش و آب

ازین چهار مصدر که آخشیجانند

قویترند همین دو مصدر آتش و آب

هوا که بیند خشگ و زمین که بیند تر

چو باز گیرد از ایشان مقدر آتش و آب

همان کند که شهاب و همان کند که ذنب

بدیو دوزخ و خورشید خاور آتش و آب

چرا نزاید تف و چرا نکاردنم

اگر مونث هست و مذکر آتش و آب

بزرگ شاخ و قوی بیخ در شود بطفیل

بطبع طفلان با شیر مادر آتش و آب

شگفت و معجب و مغرور کار دارانند

بحول و قوت خویش این دو گوهر آتش و آب

چو حول و قوت بونصر پارسی بینند

بطوع گویند الله اکبر آتش و آب

بزرگ مرتبه صدری که بی جوار درش

ظفر نیابد بر هیچ معبر آتش و آب

مجیر جانب آزاده منعمی که نگشت

بجاه و نعمت با او برابر آتش و آب

اگر نه توشه جود و سخاوتش یابد

چگونه راجع گردد به گوهر آتش و آب

وگرنه دامن اقبال و دولتش گیرد

چگونه ضخم شود یا شناور آتش و آب

بچرخ همت او بر کفایتش بنمود

بشکل و هیات برج دو پیکر آتش و آب

بعمر خویش مقطع نوشت نتواند

چنین دو پیکر و هم زین دو پیکر آتش و آب

بزرگوارا «خدایگانا» بخشنده جهان دارا

مقدمی تو به اصل و مؤخر آتش آب

توئی که حکم ترا رام گشت دیو و پری

توئی که امر تراشد مسخر آتش و آب

ز عزم و حزم تو نقشی دو بسته صرصر و کوه

ز باس و رفق تو جز وی دو ابتر آتش و آب

بجنب قدر تو پیوسته قدر نور کهن

بچشم عقل نیاید معبر آتش و آب

برند روز ملاقات اگر خلاف کنند

ز آب و آتش تیغ تو کیفر آتش و آب

تنور طوفان خوانم نیام تیغ ترا

کزو برآرد چون اژدها سر آتش و آب

از اضطراب و هزیمت دمی نیاساید

نهیب یافته در کوه و کر در آتش و آب

وز آزمایش کمتر نمونه دیدند

ز حبس و بند تو کانون و فرغر آتش و آب

به عرق پاک خلیلی به عرض سهم کلیم

از آن رکاب تو سهم افکند بر آتش و آب

پل سلامت و امن است پشت مرکب تو

برو چه باک تر اگر شوی در آتش و آب

همیشه تا که ز خصمی به فعل بد نازد

به داوری نشود سوی داور آتش و آب

بقات خواهم چندان که دارد آهن و سنگ

نهفته در دل کاواک و در بر آتش و آب

به جشنهای چنین و بعیدهای چنان

کشیده طبع تو از جام و ساغر آتش و آب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲ - ایضاً لهای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
  2. شمارهٔ ۱۳ - در مدح سلطان علاء الدوله ابو سعد مسعود بن ابراهیم بن مسعودعرب را آسمانی حق گذار است
  3. شمارهٔ ۱۴ - در مدح منصور سعیدجشن فرخنده فروردین است
  4. شمارهٔ ۱۵ - ایضاً لهدلیل نصرت حق زخم نیزه عربست
  5. شمارهٔ ۱۶ - ایضاً لهروزگار عصیر انگور است
  6. شمارهٔ ۱۷ - ایضاً لهگر بخت را وجاهت و اقبال رانداست
  7. شمارهٔ ۱۸ - ایضاً لهای بار خدایا که جهان چون تو ندید است
  8. شمارهٔ ۱۹ - ایضاً لهای نام تو بخشیدهٔ بخشندهٔ ارواح
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.