پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۱۴ - در مدح منصور سعید

جشن فرخنده فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروز است

باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت

گلبن آراسته حورالعین است

برج ثور است مگر شاخ سمن

که گلشن را شبه پروین است

گرد بستان ز فروغ لاله

گوئی آتشکده بر زین است

بیشه از سبزه وز جوی و درخت

چون زمین دگر از غزنین است

آب چین یافته در حوض از باد

همچو پر کار حریر چین است

بط چینی که به باد است درو

چون پیاد است که با نعلین است

بچه ماند به عروسی عالم

که سبک روح و گران کابین است

شه او زیبد منصور سعید

که همین خسرو و آن شیرین است

ذوفنون شاهی کاندر فن ملک

بر شاه عجمش تمکین است

در لفظش چو به سد شاخ انگیز

مشک خطش چو شکر شیرین است

روش تنین دارد قلمش

گرچه تریاک دو صد تنین است

خرد آئین کف رادش دید

مایه رزق جهان گفت این است

چون بها در گهر بیش بها

هنر اندر گهرش تضمین است

آن دبیری است که در جوزا تیر

بار قومش رقم ترقین است

وان سواری است که بر گردون ماه

پیش او چون زین بر خرزین است

نه چنو باشد و ماننده او

او شه و هر که جز او فرزین است

کبک را دل چو دل شاهین نیست

اگرش پر چو پر شاهین است

هست معراج نه چون خدمت اوست

هست بهرام نه چون چوبین است

چنگ در همت او زن که ترا

همتش رهبر علیین است

جود او کعبه زوار شناس

کعبه کش دربی زرفین است

تکیه بر بالش اقبالش دار

که ز تأییدش دار آفرین است

آفرین باد بر آن شخص کز او

حاسد او ز در نفرین است

با بقا ساخته با داش نفس

تا دعا ساخته با آمین است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶ - ایضاً لهروزگار عصیر انگور است
  2. شمارهٔ ۱۷ - ایضاً لهگر بخت را وجاهت و اقبال رانداست
  3. شمارهٔ ۱۸ - ایضاً لهای بار خدایا که جهان چون تو ندید است
  4. شمارهٔ ۱۹ - ایضاً لهای نام تو بخشیدهٔ بخشندهٔ ارواح
  5. شمارهٔ ۲۰ - در مدح ابوسعید بابوصدر بابوئیان سزا باشد
  6. شمارهٔ ۲۱ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیمباز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
  7. شمارهٔ ۲۲ - در مدح علاء الدوله ابو سعد مسعود ابراهیم غزنویشاها ترا به شاهی گیتی مرید باد
  8. شمارهٔ ۲۳ - ایضاً لهآفرین بر شاه و جشن شاه باد
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.