پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۱۲ - ایضاً له

ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب

ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب

با همت تو وهم نداند برید راه

با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب

حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک

رای ترا نماز برد سال و مه صواب

از اوج حق یقین تو تابنده چون سهیل

بر دیو شرک تیر تو بارنده چون شهاب

کین تو از طبیعت بیرون نهد قدم

مهر تو در بیابان وادی کند سراب

پیش درنک حلم تو عاجز بود درنگ

گاه شتاب جود تو واله بود شتاب

ننهد کمال قدر ترا آفتاب حد

ندهد سوال گرز ترا بیستون جواب

آنجا که از هزاهز حرب و نهیب خصم

برخیزد از میانه شخص و اجل حجاب

این را سلب در آب ندامت بود غریق

وانرا جگر بر آتش حسرت بود کباب

گه دست دیر دیر جدا ماند از عنان

گه پای زود زود فرو ماند از رکاب

گه تیغ کوه حمله پذیرد ز تیغ تو

زخم آری و به زخم گشائی در او شعاب

تیر از گشاد شست تو گر بر خورد به تیر

ناقص کند دبیری و ابتر کند حساب

گوئی که از کمان توکلی جدا شود

هرگه که تیروار نهی روی بر صعاب

هم خواب صلح تو نشناسد همی سپهر

همراه جنگ تو نپذیرد همی ایاب

جز بر سنان رمح تو از تف خشم تو

نشنید هیچ کس که به خون تشنه گشت آب

ای در عجم سپهبد و ای در عرب امیر

ای هر دو جنس را به هنر مالک الرقاب

عون خدا و سعی تو امسال و پار کرد

بی عون و سعی لشکر بتخانه ها خراب

پاک است شغل خیر تو از روی و از ریا

دور است کار غزو تو از لهو و از شراب

تا بر زمین نبات بود مایه حیات

تا بر سپهر شیر بود برج آفتاب

از بخت هر چه جویی نام بزرگ جوی

وز دهر هر چه یابی عمر عزیز یاب

چون آسمان به تندی با دشمنان بگرد

چون مشتری به خوبی بر دوستان بتاب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴ - در مدح منصور سعیدجشن فرخنده فروردین است
  2. شمارهٔ ۱۵ - ایضاً لهدلیل نصرت حق زخم نیزه عربست
  3. شمارهٔ ۱۶ - ایضاً لهروزگار عصیر انگور است
  4. شمارهٔ ۱۷ - ایضاً لهگر بخت را وجاهت و اقبال رانداست
  5. شمارهٔ ۱۸ - ایضاً لهای بار خدایا که جهان چون تو ندید است
  6. شمارهٔ ۱۹ - ایضاً لهای نام تو بخشیدهٔ بخشندهٔ ارواح
  7. شمارهٔ ۲۰ - در مدح ابوسعید بابوصدر بابوئیان سزا باشد
  8. شمارهٔ ۲۱ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیمباز آمد آنکه ملک بدو کامکار شد
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.