پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

جام جم

بخش ۴۶ - حکایت

پسری با پدر به زاری گفت

که: مرا یار شو به همسر و جفت

گفت بابا: زنا کن و زن نه

پند گیر از خلایق، از من نه

در زنا گر بگیردت عسسی

بهلد، کاو گرفت چون تو بسی

زن بخواهی تو را رها نکند،

ور تو بگذاریش چه‌‎ها نکند؟

از من و مادرت نگیری پند

چند دیدی و نیز دیدم چند

آن رها کن که نان و هیمه نماند

ریش بابا ببین که: نیمه نماند

ادامه‌ی جام جم

  1. بخش ۴۸ - حکایتواعظی وصف حوریان میکرد
  2. بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسلآب کارت مبر، که گردی پیر
  3. بخش ۵۰ - در تربیت اولادشرم دار، ای پدر، ز فرزندان
  4. بخش ۵۱ - حکایتپسری را پدر سلاح آموخت
  5. بخش ۵۲ - در تاثیر پرورش و وخامت عاقبت خود روییهر که از پرورنده رنج ندید
  6. بخش ۵۳ - در شفقت بر زیر دستانمکن، ای خواجه، بر غلامان جور
  7. بخش ۵۴ - حکایتداشت عیسی خری کبود به رنگ
  8. بخش ۵۵ - در مذمت بخل و بخیلانخوان اینان که خون دل پالود
همه‌ی جام جم ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.