پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۹

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

روزی که درآیی ز درم مست شبانه

در صورت خوبان همه نوریست الهی

از شمع رخت می‌زند آن نور زبانه

با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی

جز چشم تو ما را که برد مست به خانه؟

هر چند که جان را بر لعل تو بها نیست

شرطیست که امروز نجوییم بهانه

آنی تو، که جز با تو درین ملک ندیدیم

خوی ملکی با کس و روی ملکانه

جز یاد جمالت همه ذوقست خرافات

جز قصهٔ عشقت همه بادست و فسانه

با غمزهٔ رویت سخن خال نگوییم

زنهار! که ما غره نگشتیم به دانه

آنجا مطلب روزه و تسبیح، که در روی

آواز مغنی بود و جام مغانه

با اوحدی امروز یکی باش، که مردم

از دور نگویند: فلان بود و فلانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۱بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۲ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۳ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۴آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه
  5. غزل شمارهٔ ۷۳۵ببر، ای باد صبح‌دم، بده ای پیک نیک‌پی
  6. غزل شمارهٔ ۷۳۶ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
  7. غزل شمارهٔ ۷۳۷خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۸ثوابست پرسیدن خسته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.