پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۸

پدید نیست اسیران عشق را خانه

کجاست بند؟ که صحرا گرفت دیوانه

چنان ز فرقت آن آشنا بنالیدم

که خسته شد جگر آشنا و بیگانه

نخست گفتمت: ای دل، به دام آن سر زلف

مرو دلیر، که بیرون نمی‌بری دانه

چه سنگ غصه که بر سر زنم حسودان را!

گرم رسد به دو زلف تو دست چون شانه

به نقدم از همه آسایشی برآوردی

پدید نیست که کامم برآوری، یا نه ؟

گرت شبی به سر کوی ما گذار افتد

مکوب در، که کسی نیست اندرین خانه

نه من اسیر تو گشتم، که هر کرا بینی

چو اوحدی هوسی می‌پزد جداگانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۰گرد مغان گرد و بادهای مغانه
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۱بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۲ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۳ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
  5. غزل شمارهٔ ۷۳۴آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه
  6. غزل شمارهٔ ۷۳۵ببر، ای باد صبح‌دم، بده ای پیک نیک‌پی
  7. غزل شمارهٔ ۷۳۶ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۷خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.