پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - وله نورالله قبره

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم

دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم

به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن

ز گرد این و آن دامن برافشانید، من گفتم

درین بستان، که دل بستید، اگرتان دسترس باشد

برای خود درخت نیک بنشانید، من گفتم

به گردد حال ازین سامان که می‌بینید و این آیین

شما هم حال‌ها برخود بگردانید، من گفتم

پی نام کسان رفتن به عیب انصاف چون باشد؟

نخستین نامهٔ خود را فرو خوانید، من گفتم

دل درماندگان خستن، خطا باشد، که هم در پی

شما نیز این چنین یک روز درمانید، من گفتم

حدیث اوحدی این بود و تدبیری که می‌داند

تمامست این قدر، باقی شما دانید، من گفتم

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - وله غفرالله ذنوبهسرم خزینهٔ خوفست و دل سفینهٔ بیم
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - وله غفرالله ذنوبهبار بسیارست و راه دور در پیش، ای جوان
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - وله فی شکایةالزماندل‌خسته همی باشم، زین ملک به هم رفته
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - وله طاب‌الله ثراهای صوفی سرد نارسیده
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - وله نورالله مرقدهچو بد کنی و ندانی که : نیک نیست که کردی
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله روحه الله روحهای رنج ناکشیده، که میراث می‌خوری
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - فی منقبة امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب کرم الله وجههبر کوفه و خاک علی، ای باد صبح ار بگذری
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - وله نورالله قبرهعمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟
همه‌ی قصاید ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.